روزانه های من

 

روزانه های من

من , احسان ، یه آدم معمولی

نوشته های یک من
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱ 

ترجیح میدادم که به جای نق مدام و شرح حقد و کینه مستولی شده بر این کمترین !!! فقط این قطعه زیبا رو آپلود کنم ولی از اونجاییکه اینجا گاماس گاماس مبدل شده به دفترچه خاطراتم و ممکنه که بعدا به صرافت بیفتم و حسب حال و احوال یه چیز دیگه بذارم، حال و احوالمو یکم توضیح میدم که بعدها اگه عمری بود و احوالاتم تغییر کرد یادی از دوران یاس و نا امیدی و جنون داشته باشم!!!!

دوران یاس و یائسگی ذهنی مرد و زن نمیشاسه و تو این مورد انصاف و عدل برقراره. بعضیا بیشتر و بعضیا کمتر. من الان اوج یاسم، مثل تشنه ایی میمونم که اگه یه گالون آب هم ته حلقش خالی کنن دیگه فایده نداره و مرگش حتمیه. الان یک ساله که شدیدا افسرده شدم. تازگیا دیگه خیلی برای خودم نگرانم . . . شدیدا عصبی و بیطاقت و بی انگیزه، دائما خسته و نا امید و بی اراده حتی اراده دکتر رفتن رو هم ندارم. حوصله هیچ کدوم از دوستا و آشنا ها رو ندارم .از خودم بدم میآد و همینطور معاشرتم رو به کمترین حد ممکنه رسوندم و ... و ... و ...

اوضاع خیلی خرابه، خیلی

به احترام این میت سکوت... موسیقی ساکت


کلمات کلیدی: یاس
 
بی فکری
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧ 

دیروز یکی از همدوره ایی های دانشگاه زنگ زده میگه احسان میتونی فلان چیزو درس بدی منم که به هیچ وجه نه تو کارم نیست  میگم اره، حله، بعدش که قطع میکنه یادم میفته من اصلا این درسو پاس نکردم!!!! میرم کتابشو باز میکنم میبینم یا ابلفضل خیلی وحشتناکه. درسته که یه چیزایی کلی ازش میدونم ولی محاسباتش خیلی جفنگه.تصمیم میگیرم که بهش زنگ بزنم کنسلش کنم ولی این کرم بچه پرو بازی تو وجودم یه لولی میزنه و با خودم میگم سه چهار روزه میخونمش  در حد بنز . الان ٨٠ صفحه رو خوندم کلی هم مونده.نمیدونم چرا اینقدر روم زیاده ایشالله منم خوب شم

دیشب یادم افتاد که امروز امتحان زبان دکتری دارم. صبح با حال نزار پاشدم و یه دوشی گرفتم  تا نهار خوردم شد ١:٣٠ منم که قبلا دانشگاه تهران کلاس داشتم. رو همون حساب پارسال فکر میکنم که خوب ٢۵ دقیقه ایی میرسم دانشگاه تربیت مدرس .١:۴٠ راه میفتم از قیطریه میندازم تو صدر میبینم یا خدا این چه ترافیکیهههههههههه . تا خود نمایشگاه بین المللی توی چمران ترافیکه .لعنت تو ذات هرکی این نمایشگاهو گذاشت اینجا. امتحان ٢:٣٠ هست منم نیم ساعت دیر میرسم و رام نمیدن تو .خوشجال و خندان بر میگردم با چند نفر دیگه که اونا هم نتونستن برسن. ناراحت نیستم زیاد چون نه خونده بودم نه اگرهم قبول میشدم فرقی میکرد .من به هفت جد و آبادم خندیدم که تو ایران بخوام درس بخونم!!!! همین چند سال هم به اندازه کافی از زندگی سیر شدیم با این اساتید قشنگ. شده برم  سربازی تو کردستان یا سیستان بلوچستان دنبال سوسک و عقرب بکنم بهتر از ادامه تحصیله تو ایرانه.

دیشب فیلمperfume  یا رایحه رو دیدم خوشم اومد خیلی ناب بود و خیلی ساده .میشه جزو فیلمهای خوب قرارش داد البته منظورم فقط خوبه نه بیشتر نه کمتر.

 

 


کلمات کلیدی: perfume
 
این چند روز
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ 

دکتر رفتم میگه که سینوزیت داری و برونشیت هم داری حتی رگه هایی از حساسیت ریوی هم دیده میشه در تو، سرما هم خوردی ایضا!!! میپرسه سیگار میکشی؟؟؟؟ منم یاد کشیدن قلیون میفتم با خودم فکر میکنم که چند ماهی یه دفعه جزو "ی" نسبت محسوب نمیشه، میگم نه. کلی دارو و انتی بیوتیک های خفن و البته مختلف میده. میام خونه از زور تب و لرز میفتم و آرزوی مرگ میکنم با خودم میگم که امشب اگه زندگی تموم شه خیلی رمانتیک میشه!!! بقیه هم باید باهاش کنار بیان، دیگه زیاد برام مهم نیست که کی ناراحت میشه. نگاه میکنم کلی میس کال دارم ولی ساعت ١٢ شده و نمیتونم بگم که برای فردا نمیتونم برم سر قرار. با هزار زحمت میرم حمام و میام میفتم. صبح میرم دانشگاه و سر ساعت ١٠:٣٠در اتاق استاد مربوطه که با هاش قرار دارم حاضر میشم میبینم اس ام اس زده که من ساعت ١٢ میام. به هیچی فکر نمیکنم حتی ناراحت هم نمیشم میرم تو این فرصت به اون یکی استاد سابق پایان نامه، نمره و ورقه تصحیح شده بچه ها رو بدم که میبینم تو جلسه است .شدیدا احساس ضعف می کنم ، تا ساعت ١٢:٣٠ خبری از هیچ کدوم نشد . میرم سمت سلف به هم غذا نمیدن ولی یکی از بچه ها تعارف میزنه دوتا قاشق میخورم دیگه نمیتونم. بر میگردم استاد اولیه اومده تا ساعت ٢:٣٠ از همه چی حرف میزنه غیر از کاری که براش اومدیم یعنی یه کار تحقیقاتی و صنعتی که ما پیشنهاد دادیم که پول خیلی خوبی هم داره!

بر میگردم خونه دیروز یه سیبل و چندتا دارت خریدم . استعدادی تو زمینه پرتاب دارت ندارم امروز یه دونش افتاد رو پام کلی خین و خین ریزی شد . مهم نیست !!

با اینکه میدونم خیلی بد ساز میزنم ولی تصمیم میگیرم یه قطعه تو چهارگاه بزنم که باز آبرومندانه تره و ضبطش می کنم. خودم گوش میدم اعصابم خورد میشه و تصمیم میگیرم تا ١ سال هیچ چیز دیگه ایی ضبط نکنم.

گلوم درد میکنه و کلی بیحالم خوابمم میاد ولی دلم گرفته . گفتم بیام یه چی بنویسم و برم .


کلمات کلیدی: دارت ، مریضی
 
جام جم
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸ 

همیشه با خودم زمزمه میکنم  از ماست که بر ماست، الانم دارم تکرارش میکنم شاید یکم آروم شم. سعی میکنم در کلیت قضیه نکات خوبشو در بیارم  نگاهمو بازتر کنم ١٠ سال، ٣٠ سال، ۵٠ و شایدم ١٠٠ سال آینده. اینکه روزی برسه که ایرانیه جهان سومی فکر بکنه حتی در حد همون جهان سوم! اینکه روشنفکر این مملکت رو از روی نثر و شعر و ادا و اصولشون و حرفای صدمن یه غاز دهن پرکن نشناسن بلکه از روی اندیشه و منطق استوارشون. اینکه این ضرب المثل " دیگی که برا من نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه" از فرهنگ اجتماعی این مردم حذف شه. واژه " میگن که " نیست و نابود بشه و تعقل و منطق جاشو بگیره . اینکه یه روزی بشه مردم بفهمن هر کاری که میکنند اول از همه دامن خودشونو میگیره بعدشم دامن نفر نفر اجتماعو، مسئولیت اشتباهاتشونو قبول کنند. امیدی نیست به مردمی که اینا روشنفکراش باشن کسایی که غیر از خراب کردن و سرناسازگاری داشتن هیچ بو و خاصیتی ندارند. کسایی که غیر از نشخوار کردن چندتا واژه دهن پرکن هیچ چیزی برا ارائه دادن ندارند و مردمی که گوسفندوار بدنبال علفی شیرنند!!!

اما چیزایی که دیدم

یه دروغ

لبخند

تهییج مردم و تبلیغ و تبلیغ

خنده

شلوغی، بی فکری

خنده

دروغ و دروغ و دروغ

خنده

انارشیسم شورش خیانت

قهقه قهقه قهقه

لرزیدن پایه های ایران بزرگ

قهقه قهقه قهقه

و نهایتا

هیچ هیچ هیچ

چیزایی که میبینم

سرکوب سرکوب سرکوب

خنده خنده خنده

هیچ هیچ هیچ


کلمات کلیدی: روشنفکر
 
نوشته خاله زنکی نه چندان مهم و اعصابه نداشته ما !!!
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٥ 

بعد از عمری دوباره آمدیم .

تو این چند وقت که یکمی هم طولانی بود بنده حقیر فارغ التحصیل شدم. شاید این مهمترین اتفاق بود . تازه کلی هم نقشه برای ازدواج اینجانب ریخته شده بود که خیال همه رو راحت کردم  که این جناب فعلا میخواد پله های ترقی رو طی کنه البته من از اون دسته ادمایی هستم که به احتمال ٩٠ درصد تا اخر عمر زن نمیگیرن البته نکه بدم بیاد و این حرفا ولی احتمالا این اتفاق میفته. در کل حالم خیلی خرابه، خیلی و حتی بیشتر!!! نمیخوام ناله بزنم پس بگذریم.چشم

دوست ندارم که از این اتفاقات مملکت هم صحبت کنم چون نه حوصله دارم نه اعصاب نه میدونم هرآنچه که لازمه  فقط یه جمله که اگر اشتباه نکنم برای مارکس هستش که<< تاریخ رو ملتها میسازن اما نه اونجوری که میخوان >>.

اما در مورد نوشته قبل که یکی دو نفر توی اون رفتن دنبال عکس و این که این دوستان از کجا میدونن این اسباب بازیه یا فتو شاپه یا اون پیری میتونه یا نمیتونه و همچین با اطمینان از این مسئله صحبت میکنند که هر کی ندونه فکر میکنه رئیس شرکت لاکهید مارتینن توضیحات کامل این اسلحه رو میذارم براتون و فکر میکنم که نشه به این راحتی ها هم که گفته شد در مورد اصل یا بدل بودن نمونه اظهار نظر کرد!!!!

MP5

Fixed Stock Version
System: Semi-Auto
Caliber: .22 lr HV
Magazine capacity: 10 or 24 rounds
Weight: 6 lbs 6 oz
Length Over All: 33.5 inches
Barrel Length: 16.25 inches
The GSG-5 in cal. .22lr is a product of German Sport Guns (GSG), with its location in Ense-Höingen / Germany.
The GSG-5 was designed and constructed by a team which use 3D Cadcam Technology.

البته این نوع سلاح ورژن های دیگه هم داره که شکلشون یکم متفاوته .اون بیلبیلکی هم که سرشه سایلنسر یا همون صدا خفه کنشه. وزنشم از ٢ کیلو داره تا حدود 3 کیلو. فکر کنم پیری زیاد تو دست گرفتنش تاثیر نداشته باشه. حالا ما کاری نداریم که این بنده خدا احتمالا مشکل عقلی داشته که جلوی پلیس ضد شورش یه همچین اسباب بازیی بیاره بیرون ولی این که این دوست عزیز مسعود خان که از قضا بنده رو هم به مقام اسکلی ( یا اسگلی )مفتخر کردن از کجاش فهمیدن اسباب بازیه یه ندا هم به ما بدن شاید از اسکولی بدر آمدیم .

امشب میخواستم راجع به جدا شدن هرات از ایران و نقش این انگلیسیهای نگران حقوق حقه ملت ایران و ستوان پاتینجر انگلیسی حرف بزنم یا از خیلی چیزای دیگه ولی وقتیه میبینم که در خانه کسی نیست و حسش هم نیست بحث خاله زنکی میشه دیگه.  


کلمات کلیدی: خاله زنکی
 
برادر مفنگی چرا با این تفنگی؟؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱ 

گل سرخ عزیز.

وفتیکه آقای موسوی و کروبی ورضایی بیشتر از ۶٠ هزار ناظر در ۴۵ هزار حوزه دارند ( با تمام این که میگن کارت صادر نشده و این حرفا ) و بدون ارائه هیچ سند و مدرک قابل قبول فقط داد تقلب سر می دن و حتی میگن که باز شماری رو هم قبول ندارن و ارا درسته ولی نمیدونیم چطور تقلب شده !!! (لطفا تو به من بگو  چطور شده که تقلب شده  با اینکه صندوق خالی رو دیدن و پلمپ اون رو هم دیدن و خودشون پلمپ رو شکوندن و آرا رو شمردن و فرمها رو امضا کردن).رای گیری مجدد و حضور چند ناظر چه چیزی رو میتونه حل کنه(چند ناظر در مقابل ۶٠ هزار ناظر)؟؟؟؟مسئله اینه که حکومت میدونه که این یه بهونست و اگر که کوتاه بیاد که نباید بیاد هزار بهانه دیگه پشت سرش میاد.در ضمن بهتره که ببینیم جاهایی که ناظران بین المل توی انتخابات حاضر بودن نهایتا چی شد .توی گرجستان دولتی رو اوردن سر کار که خودش با دست خودش کشورش رو تجزیه کرد (اوستیای جنوبی).توی کوزوو هو باعث اعلام استقلال یکطرفه کوزوو از صربستان شد.حتی در زمان برگزاری همه پرسی برای استقلال بحرین در زمان شاه احمق هم همین ناظرین بیطرف بین الملل حاظر و ناظر بودند.ایا منافع دنیا در اتحاد و وجود کشور بزرگی به نام ایرانه یا تقسیم اون به کشورهای کوچیک و بی ازار؟؟؟به نظر تو این ناظرین واقعا بیطرف خواهند بود؟؟؟؟

و اینکه تو بمن میگی که به  تلویزیون ایران اعتماد نکن .به کی اعتماد کنم ؟؟؟ بی بی سی ؟؟؟ صدای امریکا ؟؟؟؟ سی ان ان؟؟؟ فاکس؟؟؟ تو واقعا به این ها اعتماد داری؟؟؟ واقعا  متوجه  منافع شون نیستی ؟نمیدونی یا نمیخوای بیاد بیاری که چه  مواضعی در قبال ایران داشتن؟؟ اینکه همین بی بی سی اجازه شروع کودتا و  رمز شروع عملیات سر نگونی مصدق رو داد؟؟؟ اینکه تو بحبوهه جنگ ایران و عراق که  عراق کلی از این مملکت رو گرفته بود صبح تا شب از لزوم توفق کشتار و برادر کشی و اینکه ایران بنا بر مفاد حقوق بشری باید صلح کنه حرف میزدن؟؟؟ یا فاکس و سی ان ان که اگهی حمله نظامی به ایران رو پخش میکردن و هزاران مورد دیگه؟؟  واقعا  این شبکه ها تو کشته شدن این آدمها و تهییج بقیه  مقصرند یا تلویزیون ایران با اخبار یکطرفه که مردم رو به آرامش و تن دادن به قانون دعوت میکنه  هرچند با لاپوشونی خیلی چیزا !!! واقعا جون آدمها اینقدر بی ارزشه؟؟؟واقعا آزادی با لگد و مشت و وحشی بازی بدست میآد؟؟؟ با آتیش زدن و ملتهب کردن روح و روان مردم ؟؟؟ کیا قراره قهرمانان آزادیخواه وطن باشن ؟؟؟ اینا؟؟؟اصلا چه جور آزادی قراره بدست بیاد ؟؟؟خواهش میکنم که این آزادی رو برای من تشریح کن نه شعاری که گرگ و میش در کنار هم با صفا زندگی کنن و شرف آدمها حفظ شه به آزادی اندیشه احترام گذاشته بشه و از این جور شعار های قشنگ که هر چی نهضت انسانی و غیر انسانی ،مسلحانه و صلحجویانه ،بشری و ضد بشری ، حتی هیتلر و خمر ها سرخ و لنین و استالین هم همین شعار هارو میدادن بلکه واضح و شفاف بگو که قراره  چه چیز تازه ایی توی این ازادی جدید وجود داشته باشه و چطوری و اثرات جانبیش چی میشه ؟؟؟؟اگر ایندفعه با کسایی که قراره از ازادی دفاع کنن نشستین از هر کدوم تصورشون در مورد آزادی و آینده مد نظرشون رو بپرس فکر نمیکنم که حتی نظر دو نفر هم مشابه باشه و اینکه مسلما هیچ کدوم تصویر واضح و روشنی از اینده نداره.که اگر هم داشته باشه پر از تناقضه.خراب کردن شاید زیاد کار سختی نباشه اما بشرطی که توان بعهده گرفتن مسولیت عواقب اون رو هم داشته باشیم.

اگر که تو جوابی نداری ولی من میدونم که چه اتفاقاتی میفته !!!انقلاب ایران رو بیاد بیار که اتفاقا همین بی بی سی در اون زمان هم آتش بیار معرکه بود و شاه دفترش توی تهران رو تعطیل کرد.بعد از انقلاب که منجر به تضعیف حکومت مرکزی ایران شد چند اتفاق افتاد :

سر برداشتن نهضت های تجزیه طلبانه مثل کردستان ،ترک ها ،خلق عرب ،بلوچ ها و ترکمن ها که نتیجه طبیعی تضعیف حکومت مرکزیه و همین الان هم توی عراق اتفاق افتاده که کردها برای خودشون ارتش ،دولت و حتی پرچم مستقل دارند.در یوگوسلاوی و کوزوو هم این اتفاق افتاد .در گرجستان و اوستیا هم همینطور بنا بر این دلیل نداره که فکر کنیم ایران مستثنی هستش

نتیجه دوم حمله عراق به ایران بود و این که تمام توافقات قبلی رو به بهانه این که اون موقع ما در ضعف بودیم ولی الان نیستیم زیر پا گذاشت .چه دلیلی داره که این دفعه مثلا امارات این کارو در مورد جزایر سه گانه ایرانی نکنه .اینم بدون که امارات نیم وجبی پارسال سومین خریدار سلاح دنیا بود .بله همین امارات گوگولی !!!

نتیجه سوم نمود همون مشکلی که گفتم این که تازه کسایی که قهرمانان آزادی خواه وطن بودن تفاوت دیدگاهشون معلوم شد و این که هر کسی دنبال چی بوده .بله همه تا قبلش میگفتن آزادی ولی بعدش رو که پر از ترور و کشتار و بمب گذاری بود و همه هم به نام آزادی خودت بهتر میدونی.چزا فکر میکنی که این دفعه همه دستای همو میگیرن و سفره سبزی پهن میشه و میشینن روش با صفا و صمیمت و البته آزادی کامل کاهو سکنجبینشون رو میخورن؟؟؟

و نتیجه بعدی شروع تحریمها و بلوکه شدن اموال ایران بود که شاید بهانه های مختلفی داشت که همین آزادی خواهان امروز بدست غربی ها دادن ولی بیشتر ناشی از تضعیف حکومت مرکزی بود .این اتفاق همین دیروز دوباره افتادبا بلوکه کردن ١.۶ میلیارد از دارایی های ایران پس میبینی که چقدر اوصاع یکسان با ٣٠ سال پیشه از نظر نتایج.

دوست من .گل سرخ عزیزاین حرکتی که شروع شده صد در صد موجب تضعیف حکومت مرکزی با همه خوبی ها و بدی هاش میشه که برفرض مثال شاید بگی ما نمیخوایم  که شکل حکومت عوض بشه و توی همین قالب دنبال آزادی هستیم که باید بگم در اونصورت  چیز متفاوتی با حال بدست نمیارید  . به نظر تو چند درصد این توده مردمی که به خیابونا اومدن به این چیرا فکر میکنن؟؟؟قهرمان بازی که پشت سرش تفکر نباشه هیچ ارزشی نداره و تجربه اینو نشون داده که شرایط همیشه میتونه از این چیزی که هست بدتر بشه

به عکس زیر هم نگاه کن.تو اگر جای پلیس بودی چیکار میکردی؟؟؟؟این آدم برای دفاع از آزادی اومده بیرون؟؟؟؟ چه چیزی غیر از خون قراره از جای گلوله های این مرد بیرون بیاد؟ شاید آزادی ....چه نزدیکی فکری و ایدولوژی بین این سه نفر میتونی ببینی؟؟؟فکر میکنی همشون یه هدف دارن؟؟؟ کی اینجا بازیچه شده؟؟؟

 


کلمات کلیدی:
 
where is my potato???
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٩ 

سلام دوست عزیزی که این مطلب رو میخونی .این مطلب رو به بهانه کامنت تو مینویسم.امیدوارم که حتی در اوج عصبانیت و یا حتی بی تفاوتی این مطالب رو تا آخر بخونی .مسلما سوئ تفاهمی ایجاد شده .من از راه و روش میگم ولی تو از مصادیق صحبت میکنی.من از شعور میگم ولی تو از شور من از مسیر و تو از هدف!!!قصد شعر گفتن ندارم  ولی با کسی که احساساتش تحریک شده چه جوری میشه صحبت کرد؟من اگر که از گذشته صحبت میکنم از این بابته که شرایط الان رو میوه و محصول گذشته میدونم و تعجبم اونجایی زیادتر میشه که میبینم عده ایی انتظار دارن که با تکرار یک کار یکسان نتایج متفاوتی بگیرند!!! و با رفتن یک راه ثابت و همیشگی به جاهای تازه ایی برسند!!!اما اینجا دوست دارم به چند موردی که به ذهنم میرسه اشاره کنم.

اول از همه اینکه تو اعتقاد داری یا بهتر بگم که باور داری که توی این انتخابات تقلب شده.خوب من این اعتقاد رو ندارم!!!به همین سادگی.مطمئنا تو هیچ دلیلی مبنی بر تقلب نداری بغیر از یکسری شایعات و حدسیات و البته مشاهدات شخصی که ناشی از اظهارات و ادعاهای طرفین دعواست.من هم ندارم .آیا این کافیه برای یک قضاوت درست ؟؟آیا طبق همین آمار و اخبار نبود که خبر دیوانه کننده کشته شدن چند دانشجوی کوی منتشر شد ؟ولی امروز با یکیشون مصاحبه کرد.پس چطور میشه به این قبیل اخبار و شایعات اعتماد کرد؟؟اگر فقط و فقط همین خبر دروغ بوده پس هر خبری میتونه دروغ باشه.بهر حال مسئله اینجاست که تقلب رو باور کردی و هر دلیل و برهانی رو با سنگ محک باورت می سنجی.آیا ممکن نیست که این باور باور اشتباهی باشه؟؟؟؟این در مورد منهم صدق میکنه بنا براین به خودم اجازه نمیدم که براساس اون حق اظهار نظر و تشکیک را از دیگران بگیرم.

تو از کشته شدن جوانان آزادی خواه وطن متاثری منهم هستم و برام فرقی هم نمیکنه که از چه طیف و گروه و دسته سیاسی هستن.آزادی خواه یا دیکتاتور ماب.چه فرقی داره.چماق بدست ،دانشجو یا مردم عادی هیچ فرقی ندارند چون مسیر آزادی از قتل و کشتار نمیگذره.فکر نمیکنم که کشورهایی مثل امریکا انگلستان فرانسه و ... که بعنوان کشورهای دموکراتیک شناخته میشوند آزادی رو از مسیر کشته شدن جوانها و شور و شوق انقلابی بدست آورده باشن.ولی  توهم آزادی از این راه مختص کشورهای جهان سومی مثل ایران ، عراق ، تایلند و سریلانکاست جونها و مردم کشته میشن به نام آزادی و به کام استبداد.

ولی بازهم برام جای سوال داره که در کجای دنیا میتوان جایی رو پیدا کرد که آزادی بر امنیت مقدم باشه؟؟؟؟؟؟به جرات میگم که هیچ جای دنیا.اتفاقا این احساس امنیته که اجازه رشد و برقراری ازادی رو میده.و جالبه که زمانی حکومت ها به سمت خود کامگی میرن که احساس عدم امنیت بکنن پس لطفا فکر نکن که با آشوب و بلوا میشه به آزادی رسید.

شاید از اینکه گفتم آشوب و بلوا ناراحت شده باشی و لی من عکسهای تجمع میدان آزادی  که باعث کشته شدن چند نفر شد رو دیدم.و یک نفر که مثل ماچو های هالیوودی روی پشت بام به مردم شلیک میکنه.واقعا دردناک بود اما قبل از اون عکسهایی رو دیدم که یه سری آشوب طلب (یا مخالف مهربان و قانونمند!!! انتخاب و قضاوت با خودته)همون خونه رو به آتیش کشیدن و دارن سعی میکنن که از در و دیوار بریزن توی اون خونه که از قضا یک مرکز نظامی هست.احتمالا قصد سلام و احوالپرسی هم نداشته اند.در هیچ جای دنیا نمیتونی به این کار اعتراض دموکراتیک و آزادی خواهانه بگی بلکه همه جا بهش میگن اقدام علیه امنیت ملی .و شاید یه عده آدم بیگناه که ربظی هم به موضوع نداشتن کشته شدن.در امریکا اگر که پلیس احساس ناامنی بکنه اجازه هر کاری داره چنانچه به همین بهانه به خطر افتادن امنیت ملی صد ها هزار نفر رو تو عراق و افغانستان قتل و عام کرده.

دارن از دیوار مرکز بسیج میرن بالا

به تابلوی مرکز بسیج دقت کن و نگو که جای دیگه اییه

 

دارن وارد میشن که ...

این آقا 13 میلیون رای آورده.حدود 3 میلیون در تهران.پس زیاد از جمعیت معترض بعنوان سند و مدرک حقانیت استفاده نکنین .اگر قرار باشه که 3 ملیون به خیابونها بیان بازهم هیچ چیز عوض نمیشه چون اکثرییت جامعه که اتفاقا همونهایی بودن که سفره هاشون کوچیک شده و تورم 25 درصدی و پول نفت دغدغه اصلیشون بود و ادعا میشد که به خاطر این مردم مستضعف احساس خطر کردن به آفای احمدی رای دادن پس بهتره که جو گیر نشیم .رای شما جزئ همان 13 میلیون است پس با شعار آزادی و دموکراسی به رای اکثریت احترام بداریم

امروز تمام این اتفاقات بد و اثرات بدترش در سالهای آینده ناشی از یک ادعای بی اساس و بی منطق تقلب بوده(حداقل تا الان که هیچ دلیل منطقی ارائه نشده).کسی که دم از قانون مداری میزد هنوز رای گیری تموم نشده میاد و میگه که اگه من پیروز نشم تقلب شده .این کشته ها و سر خوردگی های آینده شما ناشی از همین ادعا خواهد بود.

در ضمن شما خس و خاشاک نیستید شما بهتره یه بار دیگه صحبت احمدی رو گوش کنی .واقعا تعحب میکنم که اون یه حرف دیگه ایی زده و تو چیز دیگه ایی میشنوی

من نه از پیچیده گیهای سیاست سر در میارم و نه مدافع کسی هستم .ولی بعد از مناظره ها وقوع این مسائل به وضوح برای من روشن بود و خدا رو شکر میکنم که اتفاقات بدتری که احتمالش رو میدادم بوقوع نپیوسته حداقل تا الان.مسئله ریاست جمهوری و تقلب و جنبش آزادی خواه  نیست مسئله چیز دیگریست.مسئله بقای یک دسته و گروه قدرته که هیچ چاره ایی بغیر از این قائله نداره .هیزم این آتیش هم مردم آزادی خواهند.مراقب باش

 


کلمات کلیدی: موسوی ، سیب زمینی
 
بر باد رفتگان
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٥ 

این روزها فضای مملکت انتخاباتی شده و تقریبا همه مسائل تحت الشعاع این مسئله قرار گرفته ولی چیزی که خیلی توی ذوق من میزنه تعجبم از این مردمه یا بهتر بگم که فکر نمی کردم که یه سری از مردم ما اینقدر متلون المزاج باشن!!! بالاخره اگر کسی توی انتخابات شرکت میکنه حتما یه سری دلمشغولی هایی داره و دنبال اجابت خواسته هاشه.بعضی ها آزادی بیشتر میخوان بعضی ها هم تو فکر مسائل اقتصادی هستن بعضی ها هم که کلا دنبال رفرم در ساختار های نظارتی و قدرت البته از  داخل نظامند.این سه گروه تقریبا عمده مطالبات مردم ایران تو این چند دوره بودن دلیلشم کاملا مشخصه عدم وجود آزادی در خیلی از زمینه ها که حتی با حوزه امنیت ملی هم تداخل نداشته و اضافه کنید ضعف و اغمای نسبیه اقتصاد ایران رو با توجه به وسعت امکانات این مملکت و طبع بلند ایرانی جماعت !!! و البته دلیل این مسئله هم بین توده مردم و قسمت قابل توجهی از نخبگان مملکت، فساد حاکم بر قسمت وسیعی از بدنه اجرایی و نظارتی دولت در طول انقلاب بوده.یعنی اکثر مردم از انقلابی و حزب االلهی گرفته تا  ملی گراها  دودوتا چهارتا میکنن میبینن که با این دگرگونی وسیعی که به اسم اصلاح مملکت و به نام انقلاب اتفاق افتاده با این همه فداکاری از خود گذشتگی و صبر باید وضعیت بهتر میشد از آن چیزی که هست ولی متاسفانه نشد.دلیلش رو هم انحراف عده ایی از اهداف اولیه و تفاوت گفتار و کردار عده ایی میدونستن که بواسطه همین مردم به قدرت رسیدن ولی در نگهداری از امانت مسئولیت کوتاهی کردن و با مردم بد عهدی.خلاصه تمام مشکلات این مملکت گرفتاری توی این چرخه بوده و کلی تبعات و امراض جانبی حاصل این مسئله.

یادم میاد اولین باری که رای دادم دوره خرداد ٧۶ بود اونم به خاتمی.یادم میاد که جو عمومی شدیدا ضد هاشمی رفسنجانی شده بود .یادمه که اکثر مردم از چندتا چیز خیلی ناراحت و سر خورده بودن مثل :

فساد مالی هاشمی رفسنجانی و بچه هاش

ادامه دادن جنگ توسط هاشمی

درس خوندن بچه های رفسنجانی توی بلژیک در حالی که جونای این مملکت توی جنگ کشته میشدن

قبضه کردن شرکت های بزرگ مالی توسط همین آقازاده ها

تنگ کردن شدید دایره آزادی های مردم که یکی از ساده ترین و مضحک ترینش ممنوعیت ویدئو  بود که بعد ها در مورد ماهواره و نحوه بر خورد با صاحبان اون هم دیده شد.

و ...

این گذشت تا احمدی نژاد رییس جمهور شد با وعده افشای مفسدان اقتصادی.چهار سال سعی کرد که اون خوی اشرافی گری و نگاه از بالا به پایین  به مردم رو کنار بزاره.به تمام کشور سوا از دین و مذهب و قومیت و زبان سفر کرد و ابراز بندگی و خدمتگذاری به فرودست ترین اقشار جامعه کرد.به دهات و بیغوله هایی رفت که حتی یه بخشدار هم تا حالا پاشو انجا نذاشته بود سعی در اصلاح سیستم غلط اقتصادی گذشته کرد.و در نهایت به وعده و عهدی که با مردم کرده بود وفا کرد و اسم همون کسایی که مردم خودشون میدونستن رو در آخرین روزهای مسئولیتش گفت. اما بشنوید از نتیجه :

کسانیکه ٢۴ سال روی اقتصاد مملکت خیمه زده بودن و نتیجش فقر روز افزون مملکت شد مدعی اقتصادی او شدن

کسانیکه اگه کسی با استین کوتاه بیرون میرفت روی دستش رنگ میپاشیدن.ویدئو رو جرم میدونستن موی بلند جونای مردم رو با ماشین از ته میزدن و روزنامه ها رو میبستن و ... مدعی حمایت از حقوق مدنی و شهروندی شدن

کسانیکه در عمرشون ،خودشون که هیج وزیرشون هم که هیچ ،معاون وزیرشون هم به یک ده کوره نرفته بود اونو به تقسیم مردم به شهروند درجه یک و دو کردن

کسانیکه خودشون و پسران و دخترانشون ثروتهای افسانه ایی از پول این ملت درست کردن مدعی شایسته سالاری شدن

و نهایتا مردمی که به او خرده میگرفتن که چرا اسم مفسدان اقتصادی رو اعلام نمیکنه ، با اعلام این اسامی به او خرده میگیرن که نباید اسم می آوردی!!! عجبا !!! 

حالا خنده دار ترین قسمت قضیه اینجاست که وقتی توی خیابون میری میبینی که یه سری ازمردم خلاصه یه چیز سبز به خودشون اویزون کردن در آرزوی شیرین مدعیانی هستن که قراره بهشون  آزادی مدنی ، اقتصادی پر بار و غیر رانتی و دولتی سالم و پاک و البته شاید فامیلی رو بدن


کلمات کلیدی: احمدی نژآد ، انتخابات
 
محمودی از نژآد احمد
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱ 

سلام بعد از اینهمه روز

خداییش من این محمود رو خیلی دوست دارم.آدم  با جنمیه امشب که سخنرانیشو توی اجلاس ژنو دیدم بازهم به بزرگی این مرد ۴٠ کیلویی ایمان آوردم .همیشه صداقت و عزت نفس و صلابت و پاکی این مرد بزرگ رو تحسین میکنم  چیزی که مردم یه روزی براش انقلاب کردن اما توی خیلی از جاها یه سری آدم سعی تو مسخ کردن اون داشتن ولی فکر میکنم که این آدم امیدو تو دل خیلی ها زنده کرده.البته این مملکت کلی مشکل داره که بیشتر دلایل تاریخی و اجتماعی داره تا دلایل سیاسی.من به عقیده همه احترام میذارم ولی برای خودم کلی دلیل برای تحسین این آدم دارم .


کلمات کلیدی: احمدی نژاد
 
یوزارسیف سلحشور!!!
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠ 

وای خدای من این سریال یوسف چقدر ...من نمیدونم میمیرین اگه سریال نسازین!!! این چیه آخه!!!!حالا خوبه خشکسالیه و این همه اب میبندین تو این وگرنه که میشد  تلویزیون رو بذاری وسط اتاق به عنوان آبنما یا فواره .بازیگرا افتضاح ،انتخاب نقش فاجعه ،دیالوگ روی اعصاب فیلمنامه در حد منفی هزار گریمو که دیگه نگووووووو و اخریشم اینکه این یزارسیف چرا اینجوری حرف میزنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


کلمات کلیدی:
 
ای بی بی سی .ای منجی.ای خوش ژست .ای خوش سابقه .ای بودجه بگیر از وزارت خارجه
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳٠ 

ای خدا من چقدر بعضی وقتها شوتم... دیروز توی سایت دانشگاه داشتم با یکی از بچه ها در مورد کانادا صحبت میکردم .میگفتم که به نظرم جای خوبی برای زندگی و این حرفا باشه که اون گفت نه بابا سویس چیز دیگه اییه .میگن اونجا اگه تو خیابون که راه میری دست تو شرتتم باشه ( روم سیا )ماهی ٢٠٠٠ دلار بهت میدن .منم مثل اوسکولا گفتم نه بابا اخه برای چی ؟؟؟؟!!!! تا چند ثانیه هم داشتم با خودم کلنجار میرفتم که اخه چرا این پدر سوخته ها به کسی که دسش تو شرتشه باید پول بدن !!!!!بنده خدا وقتی ضریب هوشی رو دید مجبور شد  توضیح بده که منظورش ادمای بیکار و حقوق بیکاریه .

چند روزه که تلویزیون بی بی سی فارسی راه افتاده و این خبر خیلی خوبی برای ادمی مثل منه که تقریبا میشه گفت معتاد خبر و اخبارو هر چی خبر گزاریه هستم .چیزی که تو این چند روز دیدم  واقعا جای امیدواری داره از دکور و صحنه بگیر تا تحلیل و گزارش و خبر .اما واقعا نمیتونم بفهمم که چرا یه کشوری مثل انگلیس باید اینهمه هزینه بکنه ؟؟؟؟ البته از اونجایی که بی بی سی یکی از قدیمی ترین و با سابقه ترین خبرپراکنی های دنیاست میدونه که شیوه کسب اعتماد مخاطب چیه و سعی میکنه از هر ١٠ تا خبری که میده حداقل ٩ تاش درست باشه که این قابل تحسینه اما مشکل همون یه خبر باقی موندست که بعضی وقتها حتی در حد یه اعلام خبر ساده مثل < ساعت دقیقا ١٢ .... >هستش.به هر حال تجربه تاریخی اینو نشون میده که گربه محض رضای خدا موش نمیگیره . و اینکه اینو برا چه زمانی تو اب نمک خوابوندن رو اینده نشون میده ...


کلمات کلیدی: بی بی سی
 
من نهیلیست نیستم بخداااااااااا
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۳ 

تو این چند روزه اتفاق خاصی نیفتاده غیر از بگو مگوی شدید با استاد راهنمام ،همونی که پیشنهاد بورس رو داده بود.کلا من یکم زیادی با ادمهای غریبه مهربون و متواضعانه بر خورد میکنم دست خودمم نیست .خیلی دوست داشتم که استاد مربوطه اون پست قبلیو میخوند تا بفهممه که اونقدرها هم از پیشنهادش ذوق مرگ نشدم.به هر حال علی رغم تواضعی که گفتم تو همچین مواقعی کاملا ادم رکی هستم و همین باعث بگو مگو شد. واقعا از این ادمها خسته شدم ادمهایی که عیارشون خیلی پایینتر از اون چیزیه که نشون میدن .ادمهای حاشیه ایی .کسایی که .... بیخیال بگذریم .

عید که بشه منم ٢۶ سالم تموم میشه !!!! در حالت خوشبینانه تقریبا ٢۶ سال دیگه وقت دارم  !!! که چی کار کنم؟؟؟؟؟ تا حالا چی کار کردم؟؟؟؟؟ تو این مدت شبها و روزای خیلی خوبی داشتم پر از خاطراتی که بدون اغراق ادمهای کمی شانس داشتنشو دارن و هر موقع هم که بهشون فکر میکنم کلی لذت میبرم اما با خودم فکر میکنم که اگه اون خاطراتم نداشتم چه اتفاق خاصی میفتاد؟؟؟؟یعنی قراره که تو اون ٢۶ سال دیگه هم  بازم کلی خاطره خوش داشته باشم؟؟؟؟ که بازهم اگه بعد از ٢۶ سال بهشون نگاه کنم  و فکر کنم که اگر نبودن هیچ اتفاق خاصی نمیفتاد؟؟؟مشکل ادمهایی مثل من اینه که دنبال یه اتفاق خاصن نه خاطره خوش نه عکس و یادگاری ...


کلمات کلیدی: استاد
 
ته ای کیو
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٥ 

سلام.

واقعا این که میگن سرانه مطالعه توی ایران تاسف بار ه پر بیراه نیست.دیروز پریروز داشتم از دانشگاه به سمت خونه میومدم .داشتم رادیو گوش میدادم یه برنامه ایی بود که دوتا شرکت کننده تلفنی داشت که مسابقه بین این دوتا بود .دوتا دختر جوون بودن  و دیپلم انسانی اما بشنوید از مسابقه :

مجری :شماره اورژانس؟

شرکت کننده اول:١٢۵!!

م: نه خانم

ش١  :١١٠ !!!!!!!

م:.نه خانم اون پلیسه یه راهنمایی میکنم ۵ تا کم گفتی

ش١  :١١۵

م:(داره از خوشحالی منفجر میشه) آفرین!!!!!

م :گروه خونی که میتونه از هر گروه خونی بگیره ؟؟؟؟

شرکت کننده دوم: اوی منفی (من دارم تو ماشین میمیرم از خنده)

م :نه

ش٢  :ااا اقای مجری به اون کمک کردی پس من چی؟؟؟

م : خوب دوتا گروه با همن!!!

ش٢  :آ ی مثبت

م :(با حالت گریه ) نه

ش٢  :ب

م :(با عصبانیت) نه خانم !!!شما امتیاز نمیگیرین

ش٢  :اهان گروه اب

م:خانم قبول نیست

ش٢  :اااا من که جوابو گفتم !!!!!!!!

م:اسم 3 تا ورزش سرعتی

ش١  :کشتی رانی ،اتومبیل رانی و دوچرخه سواری!!!!(نه فکرشو بکن کشتی رانییییییییییی)

من که دارم مثل دیونه ها سرمو میکوبونم به فرمون همه راننده ها دارن نیگام میکنن ولی نمیتونم خودمو کنترل کنم از زور خنده!!

م :(که شاخ دراورده از این همه ای کیو )با خنده میگه نه

ش٢  :شطرنج !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(من دیگه دارم فرمونو گاز میگیرم از خنده نفسم بالا نمیاد)

م :(که از اینکه مسابقه جدیش تبدیل به طنز شده کلافست)میگه شطرنج؟؟؟؟؟؟؟!!!!نه خانم مثل دوی سرعت ،ژیمناستیک و پینگ پنگ

ش٢  :اسب سواری؟؟؟/

مجری :نه من جوابو گفتم الان!!!

 

 

 

 


کلمات کلیدی: ای کیو ، سرانه مطالعه
 
ول معطلیم ماااااااا
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧ 

 به نظر تو زندگی چیزی غیر از عشق و نفرته ؟؟؟؟؟


کلمات کلیدی:
 
زنده بگور!!!!
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٤ 

سلام

من واقعا اعتقاد دارم هنوز میشه به زندگی امیدوار بود .در واقع هنوزم به زندگی امیدوارم ولی این امید داره هر لحظه کمرنگتر میشه.زندگی علی رغم بازی هاش هروز و هر روز بیرنگ تر و بی طعم تر از قبل میشه یا شایدم من خیلی ازش توقع دارم.یه دوستی دارم که تعبیر جالب ،شرم آور و به طرز ناباورانه ایی منطبق با واقعیت از زندگی داره.اون میگه زندگی مثل اینه که دارن بهت تجاوز میکنن و تنها کاری که تو میتونی بکنی اینه که سعی کنی ازش لذت ببری.به هرحال شاید زیاد از این حرف خوشم نیاد ولی احساس میکنم زیادهم دور از واقعیت نیست وقتی که مجبوری زندگی کنی و نمی فهمی که چرا!!یه زمانی یه داستان از صادق هدایت میخوندم اسمشو یادم نیست ولی فکر کنم زنده بگور بود .داستان یه ادم اسکول بود که از هیچ چیزی لذت نمیبره و تو حالتی که من اسمشو میزارم حالت خنثی سعی میکنه خودشو بکشه .نوشته ایی بینهایت خاص .الان من تقریبا همین حسو دارم.وقتی میگم الان منظورم یه بازه زمانیه که از خیلی وقت پیش شروع شده و در حال حاضر به حالت پایدار رسیده.

بگذریم .یه زمانی بود که خیلی دوست داشتم ادامه تحصیل بدم و از اون بیشتر ادامه تحصیل توی یه دانشگاه درست حسابی خارج از ایران ولی چند روز پیش در کمال ناباوری استاد راهنمام به من پیشنهاد یه بورس ٢ ساله  خارج از ایرانو کرد چیزی که تو خوابم تصورشو نمیکردم.دروغ چرا هنوزم نمیدونم چرا یه همچین حرفی زده ؟؟ خوشحال شدم ولی گفت شرط اعطای بورسیه متاهل بودنه و باید تا یه سال دیگه ازدواج کنی .منم گفتم حالا وقت زیاده ولی الان که نگاه میکنم ته دلم هیچ شور و شوقی نمیبینم.وافعا هیچ احساس خوب و حتی بدی ندارم.این همون حالت خنثی است که گفتم.

اینکه برای گرفتن موقعیت تحصیلی باید متاهل باشی جدا از اینکه حرف احمقانه اییه فکرمو مشغول کرد.یه زمانی  از این که تنهام ناراحت بودم ولی الان میبینم که به این تنهایی عادت کردم .دیگه از اینکه یه روزی بخواد این تنهایی از بین بره میترسم.اینکه میگم عادت یعنی واقعا عادت کردم.خیلی وحشتناکه ولی متاسفانه فکر میکنم که قرین واقعیته. حالا منظورمو از اینکه زندگی برام هیچ طعمی نداره بهتر میفهمید.اینکه چیزای که یه روزی ارزوشو داشتم برام کاملا خنثی است.ولی هنوزم امیدوارم به زندگی.از اینکه افسردگی تو این نوشته موج میزنه خودمم هم حس خوبی ندارم ولی به هر حال اینم جزئی از روزانه های من شده.


کلمات کلیدی:
 
چهارپا خوب !!!دوپا بد!!!
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٤ 

سلام بعد از چند ماه.

راستش کلا زیاد حس نوشتنم نمیاد ولی بالاخره دری به تخته ایی خورد و خداوند تبارک و تعالی پس کله یه بنده خدایی زد تا بیاد این رگ غیرت مارو نوازش کنه.الان ساعت ۲۴ دقیقه بامداد پنج شنبه به وقت تهران است و رگ گردن من داره میذوقوله (ذوق ذوق میکنه). قبل از هرچیزی میخوام نظر این دوست گرام و انقلابی عزیز رو براتون بذارم بعد اون چیزی که به ذهن شخص همایونی خودم متبادر میشه رو بنویسم.

refiigh che

آخه آدم به expire mind ی مثل تو چی بگه...یه ذره اون زباله ای که تو سرته بکار بنداز....اون دیکتاتوری که تو میگی یه موی گندیدش به صدتا از اون زنای بیمصرف سیاه لشکری که فقط سیر تطور علمو با چرندیاتی به اسم متافیزیک آلوده کردن می ارزه....

اولا-ایی che که گفتی یعنیییی چه؟؟؟

دوما -ایی expire mind که گفتی یعنی چه؟

سوما- تو تویه کلاته بی ادب 

چهار -این زیاله این وسط یعنی چی .چون تو دهات ما بهش میگن مغز شاید تو شهر شما جای مغز زباله تو سر مردمشه .نه جدا فکرشو بکن جه باحال میشه ها.یا شایدم همه مخاطبین جناب عالی این فرمین یعنی کلا با چارپا بیشتر از دو پا حال میکنی تا براشون تریپ برداری.ای ناقلا.پس لطفا مزاحم نشید خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه رفیخخخخخخخخ.

پنجما-این جناب آقای لنین تا اونجایی که من میدونم کچل تشریف داشتن پس لزوما حکم رجحان یک عدد موی گندیده ایشون  کلا باطله.

شش-بر فرض مثال که حالا یه تار مو هم پیدا کنند حکما اون مو مومیایی شده پس فرض گندیده بودن مو هم مالیده.

هفت-رفیق توجه کن که برنادت باکره بوده و ایشون هنوز دختر تشریف داشتن .پس حکم صد تا زن مثل برنادت هم کلا غلطه.

هشت-تا اونجا که من میدونم تا لحظه مرگ برنادت هنوز سینما اختراع نشده بود پس لزوما سیاه لشگری هم نبوده .برادر چرا تهمت ناروا میزنی به دختر مردم.

نه -ببین این سیر تطور رو دیگه خداییش خیلی با حال اومدی .رفیخخخخخخخ بیخیال با ما باش.

ده -باز بروت خندیدم پررو شدی؟؟؟توکه بلدی بگی سیر تطور این حرفای زشت چیه میزنی(چرندیات)؟؟؟؟نه پسر ما اغاست این بچه همسایه بود.

11-حالا خودمونیم این سیر تطور که گفتی اییی یعنی چه؟؟ نه بگو دیگه...د اگه تونستی!!!! دیدی..

حالا خداییش سنگینتر نبود به جای نظر دادن میرفتی درس و مشقاتو از بر میکردی ؟؟؟



کلمات کلیدی:
 
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٥ 

 برای کسانی که به خدا ایمان دارند هیچ توضیحی لازم نیست و برای کسانی که به خدا اعتقاد ندارند هر توضیحی ناکافیست

برنادت سوبیرو مقدسه شهر لورد فرانسه است .در چهارده سالگی 18 مرتبه مریم مقدس را رویت کرد . وی در 35 سالگی در اثر سل استخوان جان سپرد .حدود ۱۳۰ سال پیش. و سی سال پس از مرگش به دستور مقامات نبش قبر شد . دلیل نبش قبر اثبات قدیسه بودن این بانوست . در کمال حیرت بدن پاک و دست نخورده برنادت در تابوت نمایان شد . این در حالی بود که لباسها و تابوت برنادت پوسیده بود !  برنادت قدیسه اعلام شد .  جسم این بانوی مقدس تا به امروز در یک تابوت شیشه ای در شهر نورز فرانسه نگهداری می شود . 

 


اما تصویر زیر  مربوط به لنین دیکتاتور کمونیست شوروی سابقه که بدستور خودش بدنشو مومیایی کردند.تا اونهم سالم بمونه.

یک تلاش بشری و تفرعونی معاصر. . . شاید زمانی که این دستور رو دادند کوته بینانه فکر میکردند که بزرگی و عظمت انسانی مثل برنادت به معجزات اونه یا به پیکر سالمش ولی نمیفهمیدند که
میان ماه من تا ماه گردون      تفاوت از زمین تا آسمان است
 


کلمات کلیدی: برنادت
 
مصیبت ! ! !
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٧ 

سلام
امروز من در یک اقدام متحورانه و تاریخی که در حضور نماینده رسمی کتاب رکوردهای گینس صورت گرفت ،موفق شدم یک تنه و تنها در یک روز ۲۶ عدد شیشه پنجره رو بتکونم .علاوه بر این تمیز کردن اتاق جدید یا همون سکوی پرتاب (برادر گرام چند وقت پیش از همین موضع پرتاب شد یعنی مزدوج گردیدند و فکر کنم الان دیگه تو مدار قرار گرفته)که شامل ۴ تا دیوار یه کفشویی،چندتا در کمد و دوتا نون اضافه یه سیخ گوجه و . . .خلاصه که همه نشسته بودن و منم که تریپ پسرای کاری و خوب برم داشته بود هی عرق میرختم بقیه هم منو تشویق میکردن که به به عجب پسر گلی ،قند عسلی،اصلا بچم یه پارچه آقاست و هندونه هایی بود که حواله  ما میکردن .البته معقولشم همینه .ولی بعد از کلی کار دریغ از یکم تغییر توی خونه .به هرحال خونه ایی که حداقل برا چهل سال پیشه همینه دیگه.حالا جالب اینجاست وقتی توی طبقه سوم  رفته بودم روی نردبون و داشتم شیشه تمیز میکردم ،یکی از همسایه ها از پایین داد میزد بسااااااب.بعدشم غش میکرد از خنده.یا مثلا میگفت اینهمه برو درس بخون ،دانشگاه برو بعد بیا شیشه بساب دوباره ریسه میرفت  .منم که با اون قیافه مضحک دستمال روی صورت و لنگ در دست بالای نردبون فقط مواظب بوئم با کله نیفتم تو حیاط حالا طرفم ول کن نبود. این اتاق جدید زیاد چنگی بدل نمیزنه .همین جایی که الان هستم خیلی خوبه .زیاد  تر و تمیز نیست ولی کاملا مستقلم (البته من کاملا پاستوریزه و حتی هموژنیزه هستم اینم محض احتیاط گفتم ).هم بزرگه هم حیاط داره.به هرحال احتمالا از بعد از تعطیلات عید برم بالا چون حال و حوصله مهمون اصلا ندارم.هرسال عید خیلی خوب بود بابا اینا میرفتن مسافرت بنابراین کسی نمیومد خونه ما ولی امسال از این خبرا نیست و دید و بازدید و به به آقای مهندس ،درس تموم شد؟الان جی کار میکنین؟با گرونیا چی کار میکنین؟رای دادین؟و . . . از این جور صحبت ها با فک و فامیل.من کلا تنهایی رو به شلوغی ترجیح میدم مخصوصا از هم صحبتی با آدمای منفی باف که همش غر میزنن واقعا کلافه میشم.چهارشنبه سوریم احتمال زیاد توی خونه میمونم .راستش من خودم دوسه بار تو چهارشنبه سوری خطر از بیخ گ.شم گذشته الن ترجیح میدم تو خونه بمونم. به هرحال من پیشاپیش عید رو به همه تبریک میگم. 


کلمات کلیدی:
 
عمل زیبایی یعنی چی ؟‌؟
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۳ 

سلام
من یه تزی دارم که البته ریشه در حرفهای یه آدم نچندان آشنا داره ولی خوب به مرور زمان صحت این مسئله بیش از پیش برام محرز شده اونم به طور خلاطه اینه که پول ،سن و سال ونهایتا تحصیلات لزوما شعور نمیاره.یعنی  حتی ممکنه کسی هر سه تای اینها رو هم داشته باشه ولی از شعور فردی و اجتماعی بی نصیب باشه این چیریه که فکر نکنم احتیاج به مثال خاصی داشته باشه ،چیزی که زیاده مصداق عینی و ملموسه توی جامعه .البته خوب این رو هم باید در نظر داشت که این مسئله قیاس به النفس هست و کاملا نسبیه.و ممکنه که بقیه هم در مورد خود من یه همچین نظری داشته باشن. به هر حال من واقعا نمیتونم بفهمم که چطور میشه یه نفر اینقدر بی بهره از  منطق فردی باشه که برای خوش آمد دیگران(که این دیگران میتونه هر ننه قمری باشه) بره و صرفا از روی مد دماغش رو عمل کنه (منظور من فقط به قول اهل فن، عملیات خوشگل کاریه)! ! ! نه جدا فکر کن ببین عمق فاجعه تا کجاست؟؟ یا توی زمستونی که سوز سرما به هر سوراخ سمبه آدم سرک میکشه ،خانم با شلوار سه ربع(همون برمودای کذایی) امده بیرون جوری میلرزه که انگار گذاشتنش رو ویبره ولی بازم از رو نمیره ! ! امروز با داداشم رفتیم براش ماشین حساب بگیریم .فروشنده که داشت صحبت میکرد انگار سرما خورده باشه صداش تو دماغی عین کلاه قرمزی شده بود و چهرشم حالت مسخره ایی پیدا کرده بود ،یکم که دقت کردم دیدم بعععععله آقا از بچه های فشن روزگارند و دماغ مبارک رو . . . من واقعا وقتی از یه مسئله سر در نمیارم کاملا ناخوداگاه عصبی میشم.اون لحظه هم دقیقا همین حال داشتم.چون نمیتونستم بفهمم چرا این آدم خودشو به این شکل و روز انداخته.خلاصه از اونجا هم رفتیم پاساژ فردوسی و بعدشم موقع برگشتن پاساژ قائم.توی تمام این لحظات داشتم دقت میکردم به بروبکس فشن که اکثرا از قشر مرفه بودن.تقریبا از هر ۱۰ نفر ۵ نفر دماغشونو عمل کرده بودن که این نسبت توی خانمها بیشتر بود.بعضیا لبارو قلوه ایی کردن بعضیا گونه کاشتن بعضیا پوست شقیق هاشونو کشیده بودن(حالا شایدم من اینجوری فکر کردم) البته شنیدم تازگیا چال برای صورت هم میکارن و به هرحال هر جایی که فکرشو بکنین یه انگولکی میکنن.البته  تو فک و فامیل خودمونم هم وجود این گونه موجودات گزارش شده.حالا اینم بهانه ایی شد برای نوشتن.در کل احساس کردم که این آدمها که من امروز دیدم نوعی دیگه ایی از بشرند که حداقل من هیچ سنخیتی باهاشون ندارم.یا اگه بخوام محافظه کارانه برخورد کنم باید بگم که نمیتونم این جور رفتار هارو درک کنم .

راستی جایی سراغ ندارین من یه دستی به سر روی این چش و چال بابا غوریم بکشم؟؟؟آخه میخوام ابروهامم بردارم تا با  لنز چشمهم ست بشن.یه حلقه مارک دارم بندازم تنگش دوتا خط هم بندازم وسط ابروم . به کوری هر انکه نتواند دید. ! ! !


کلمات کلیدی: عمل زیبایی
 
سنتور شکسته
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩ 

 واقعا حال عجیبی دارم. الان فیلم سنتوری رو دیدم. دیگه فکر نمیکنم که ارتفاع پست بهترین فیلم ایرانیه که تا حالا دیدم.من دیگه به بهرام رادان به عنوان یه مانکن نگاه نمیکنم.من الان فکر میکنم که میشه یه آهنگ خوب رو حتی از خواننده ایی مثل چاووشی شنید.ولی واقعا نزدیک بود که جلوی روی همه زار بزنم.خیلی خودمو کنترل کردم.ولی چشمای پر آب و صدایی که از بغض می لرزید فکر کنم کاررو خراب کرد.راستی قضیه شماره حساب چیه ؟؟


 
چه خوب بود اگه . . .
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٥ 

راستش من زیاد اهل سینما رفتن نیستم ،البته دلیلشم تقریبا معلومه چون اصولااز هر ۵۰ تا فیلم ۴۹ تاش درپیتی هستش.اون یه فیلم هم دیدنش توی سینما در صورتی میتونه جالب باشه که آدم عین هویج تک وتنها نره وسط سالن  بشینه منم که تقریبا میشه گفت همیشه عین هویج تنها بودم . . .بگذریم امروز بعد از چند روزی که تو خونه چپیده بودم احساس کردم که واقعا احتیاج دارم با یه نفر صحبت کنم.زنگ زدم به یکی از دوستای قدیمی و تجریش قرار گذاشتیم.من تقریبا از دوران راهنمایی بزرگترین تفریحم پیاده روی از میدون تجریش تا پارک ملت و یاقلهک(حوالی سینما فرهنگ)  و برگشتن بوده .با هم راه افتادیم شریعتی رو رفتیم پایین و یکم از این ور یکم از اون ور گفتیم تا رسیدیم به سینما بولینگ عبدو این رفیق ما گیر سه پیچ داده بود که بیا بریم سینما و چون سینما فرهنگ بلیط گیر نمیاد الا و بلا باید بریم همین جا.هی از اون اصرار و از ما انکار که بابا من روزِ روزونش اهل این قرطی بازیا نیستم چه برسه الان با این حال و روز.ولی دریغ از یه جو همدردی.بالاخره زور ما نچربید و  یه نگاه به سر دره سینما انداختم .دوتا پوستر فیلم آویزون بود اولیش مادر زن سلام بود .اینو که دیدم گفتم بعدی هرچی باشه بهتر از اینه اما فیلم دوم اسمش راننده تاکسی بود نمیدونم چرا ولی یه آن یاد فیلم اسکورسیزی و رابرت دنیرو افتادم  پیش خودم گفتم شاید یه اقتباس اسلامی انقلابی از فیلم اسکورسیزیه خلاصه دل و بدریا زدیم ورفتیم ۳ هزار تومن بی زبونو ریختیم تو سطل آشغال.واقعا من هنوزهم نمیتونم بفهمم اسم اون چیزی که مادیدیم چی بود؟؟؟؟واقعا حیف کلمه آشغال.بهتره بگیم تحمیق مخاطب یا مثلا دزدی با دوربین ۳۵ میلی متری یا یه چی تو همین مایه ها !!! و بعدش احساس کردم که حالم بدتر از قبل شده .از اون موقع دارم فکر میکنم که چه خوب بود اگه . . .


کلمات کلیدی: اسکورسیزی ، رابرت دنیرو ، سینما
 
رفتن یا ماندن !!!
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٥ 

سلام سلام

 از اونجایی که خداوند حکیم این بنده سراپا تقصیرِ رو طبق دودوتا چهارتای خودش از جنس ذکور قرار داده، خوشبختانه از تجربه درد زایمان چه از نوع طبیعی یا سزارین معافم ولی اگه قرار باشه تصوری از این قسم فارغ شدن داشته باشم مسلما فراغت از امتحانات بهترین گزینه خواهد بود.به هر حال این امتحانات کذایی هم تموم شده و هر دم از این باغ نمره ایی میرسه ضایتر تر از ضایتری میرسه(ع محذوف به قرینه ایی که به خودم مربوطه!!!) . . . اما نزدیک به یک ماهی میشه که یکم ایده ادامه تحصیل خارج از ایران برام جدیتر شده .یعنی در ازمنه ماضی (قدیم ندیما) هم بهش فکر میکردم اما الان دیگه بهش می اندیشم از این بابت که یه مقدار جدیتر بهش فکر میکنم به همین خاطر یه ذره ترسم هم دارم.واقعیت اینه که سه تا گزینه توی ذهنم مدام در رفت و امدند.اول اینکه برای ادامه تحصیل برم ینگه دنیا دوم اینکه برم کانادا یا استرالیا و سوم اینکه همین جا بمونم ولی یه دانشگاه درست و درمون و اسمی قبولشم.البته یه انتخاب دیکه هم دارم اینکه برم سربازی و بریم سر خونه زندگی ...انتخاب اول خیلی برام وسوسه انگیزه چون هم اینکه بهترین دانشگاه های دنیا تقریبا همون بهترین دانشگاهای آمریکاست بنابراین شانس این که بتونی از یه دانشگاه با کیفیت و خوب دنیا پذیرش بگیری بیشتر میشه وبعد هم اینکه اینجوری که تحقیق کردم شانس اینکه بتونی بورسیه بگیری خیلی زیاده چونکه من پول و پله ایی ندارم بدم این یانکیایه چشم آبی میل بفرمایند به هر حال به نفع خودشونه که این مغز متفکر شرق رو هرچه زودتر جذب کنند.اما دوتا مشکل اساسی دارم اول اینکه احتمالا دوره دکترا به جای سه سال پنج سال طول میکشه و بعدشم اینکه فکر نمیکنم بتونم اونجا زندگی کنم و دوست دارم برگردم .یعنی اونها خیلی اصرار میکنن ها ولی من اصلا با تربپشون حال نمیکنم برا همین اینجوریه دیگه. کاناداهم حال نمیده سرده ولی استرالیا آب و هواشهم خوبه اگه بشه فلوشیپ(بورسیه) گرفت.در ضمن شاید اونجا بتونم به آرزوی دیرینم یعنی غواصی برسم . و اما نهایتا این که همین جا درسمو بخونم .خلاصه که فعلا با این قسم افکار درگیرم.راستی نظر شما چیه؟


کلمات کلیدی: ادامه تحصیل
 
هنر ايرانی
ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۸ 

سلام

بعد از مدت نسبتا مديدي دوباره سلام.راستش اين چند وقت اينقدر سرم شلوغ بود که حد و حساب نداره.اين ترم خيلي سنگينه چون واحد زياد دادن و کلا خيلي گرفتار شدم.راستش امروز داشتم سر کلاس جزوه مينوشتم که نا خداگاه توجهم به خط خودم جلب شد البته من چندان خوش خط نيستم ولي خطم بدک هم نيست .نميدونم تا حالا اين اتفاق براتون افتاده که يکدفعه متوجه بشين يه مسئله و موضوع معمولي که هر روز و هر روز خيلي ساده از کنارش رد مي شدين ،نه تنها معمولي و بي ارزش نيست بلکه اوج هنر و زيبايه و افسوس بخورين که چرا تا حالا متوجه نشدين ؟؟؟ امروز اين اتفاق براي من افتاد وقتي که به رسم الخط فارسي نگاه ميکردم.واقعا فکر نميکنم هيچ جاي دنيا تا اين اندازه نوشتار رو با هنر ناب تلفيق کرده باشند.اين همه انحنا اين همه چرخش قلم و اين همه کشش در حروف و اين گوناگوني در شکل و اندازه حروف و همچني راه وروش و اسلوب هماهنگي براي هرچه زيبا تر شدن اين خط همگي نشون دهنده اوج هنره ايرانيه.جالب اينه که شما ميتونيد اين چرخش ، انحنا و کشش صدا رو در سازي مثل ويولون هم ببينيد .تقريبا تمامي زواياي اين ساز ترکيبي از انحنا و چرخشه و همين شکل فيزيکي باعث ميشه تا اين ساز شاه ساز و شاه بيت موسيقي دنيا باشه.

312

حالا من اصلا کاري به اين مسئله که ريشه اوليه اين نوع از رسم الخط عربيه يا ايرانيه يا براي جاي ديگه هست کاري ندارم.چون مهم هم نيست .مهم اينه که تو اين زمونه اين چيزي که ما بعنوان خط فارسي ميشناسيم يه هنر  ايرانيه که شايد وقتي يه هنر شناس غير ايراني به اون نگاه کنه با خودش بگه <<اوممممممم !!!! من اين نقاشي زيبا رو ميخوام !!!>>


کلمات کلیدی:
 
گريه کن سرباز . . .
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٥ 

منبع سایت بچه های قلم

بنام خدا



نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق، فرزندش را در آغوش مي فشارد.



آهاي سرباز، آهاي مادر!...
گريه كن، تو حق داري گريه كني. شايد ماهها و سالهاست كه فرزندت را نديده اي.
فرزند دلبندت را. كودك معصومي كه تاب دوري مادر نداشته و حتماً از تو بيشتر، برايت دلتنگي مي كرده.
گريه كن سرباز، گريه كن تا سبك شوي...
گريه كن، بخاطر گوهر مادري كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به اين لباسها.
اين لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نيست...
گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...


اما
من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز...
تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي...


سوالي از تو دارم :
اين كودك را مي شناسي؟



مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟
مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
اين پدر يكي از زندانيان تو و دوستان توست در عراق...
چه ميشد اگر اجازه ميدادي اين پدر، بچه اش را ببيند؟
فكر كردي فقط خودت به فرزندت عشق مي ورزي؟



اين دختر را چطور؟



حتماً او را ديده اي...
در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت...
الان به نظرت لكه هاي سرخ روي لباسش، نقش گلهاي سرخ است يا رد پائي از خون تازه ؟
يا لكه هاي قرمز روي زمين، گلبرگهاي پرپر شده گلهاي پيراهن اوست؟
صورت ظريف او را با اسلحه اي كه در كنارش به دست گرفته اي چه كار؟
ببين چه گريه اي ميكند؟ چه خوني از صورتش جاري است؟
اين رنگين تر است يا خون فرزندت كه اينچنين در آغوشش كشيده اي؟
حال اين دخترك را خوب ببين. نتيجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
اين است آنچه براي اين دختر و مردمش هديه برده اي...


اين پدر را ميشناسي؟




دارد به چه حالي، جسم بي جان دخترش را ميگذارد كنار بقيه جنازه ها.
يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد.
تو و همقطارانت.


اين را چطور؟



اين اما مال افغانستان است.
شاهكار قديمي تر شما.
اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟
اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كوكان افغان.........


از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و ....


...............
...............
...............


گريه كن سرباز
گريه كن، اما نه فقط براي دلتنگي فرزندت ...
شايد نپذيري، اما من در گريه هاي تو هيچ عاطفه اي نمي بينم سرباز!
گريه كن براي انسانيتي كه در زير پاي تو و رهبرانت لگد مال شده...
گريه كن براي عاطفه اي كه در وجودت مرده...
گريه كن براي شرف و آزادگي كه از دست داده ايد...


گريه كن سرباز...

بر گرفته از سایت بچه های قلم

 


کلمات کلیدی:
 
ای وای من ای وای من
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٦ 

سلام

راستش دلم نمی خواست که بنویسم ولی الان صفحه ارسال یادداشت جلوم بازه و ...آخه من اعتقاد دارم که ادم اگه میخواد  سراغه خیلی کارها از جمله نوشتن بره باید پاک و مطهر باشه اونوقته که یه چیزی از اون کار درش رسوب میکنه و روحش بزرگ وهوشیار تر میشه .ولی الان دارم مینویسم .در کل حال خوبی ندارم ولی بازهم مینویسم.هر کسی یه قصه ایی داره .بعضی قسمت های این قصه چیز خاصی نداره ،این چند وقته اوضاع منم این شکلی بوده .چیزی که همیشه میبینم اینه که وجود من دو تکه است یه تیکه اش شور و شوق و معصومیت بچه گانه همراه با بی قراری مدام و یه تیکه اش همه پلیدی و زشتی همه تاریکی همه لذت عذاب بی انتها .بعضی وقتها این غالبه و بعضی وقتها اون.این چند وقت دومی همدم و همراهم بود.هر نفسی که میکشم خس خسشو حس میکنم ،هر طرف که چشم باز میکنم خنده های رقت بارش جلوی نگاهمه .سرم پرشده از بوی نم افیون صداش . . . این واقعیت زندگی من و تقریبا همه مردمه . . . ،حتی شما دوست عزیز ! ! !  


کلمات کلیدی: