روزانه های من

 

روزانه های من

من , احسان ، یه آدم معمولی

پیرهنش قرمز بود!!!
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ 

سلام.

امروز موجود حقیری رو دیدم که توی برنامه بی بی سی میگفت باید ایرانو تحریم کنند. نفت در برابر غذا. بعد طرف ازش میپرسه خب مثل عراق روزی حداقل 100 تا بچه به این خاطر میمیرن میگه نه!!!! فکر نکنم!!!!!!  چیزی که مهمه اینه که الان حقوق بشر نقض شده!!

موجود حقیر تری رو دیدم  اعتراض میکرد که چرا تحریم، باید به ایران حمله کنند، توی ایران دموکراسی نیست. خودش پاهاش روی پاهاش بود حتی دستهاشم توی هم روشنفکرانه قفل کرده بود!!! توی لندن. 

باید بمب بریزن رو سر مردم چون اجتناب ناپذیره. باید نیروگاهها، سدها، جاده ها، پالایشگاهها، . . . ویران بشه تا حکومت تصعیف شه !!! حالا اگه  امنیت هم از بین بره مهم نیست که چون اولا موقتیه دوما مگه چی میشه؟ فوقش هفتاد هشتاد هزارتا سرباز امریکایی  آخر هفته هاشونو با دخترای ایرونی پرمیکنن دیگه بالاخره چند سال توی مملکت غریب که نمیشه هم دموکراسی بیاره هم خودشو نگه داره یه چی میگیا!!. حالا اگه یه پدر برا این که دخترش تا سر کوچه بره و انقلابیون جدید یا اراذل و اوباش هوس نکن از غنائم جنگی لذت ببرن تن و بدنش بلرزه خیلی بده ولی خوب تا دموکراسی ایحاد شه اینم طبیعیه بعدشم بالاخره از اون اجنبیا که بهترن حداقل ایرانین البته من محکوم میکنماااااا ولی خب عوضش دموکراسی داریم بعدش. این که مردای بد همه بمیرن یا علیل شن و از کار افتاده هم که خوبه و زنهاشون تو اون بیکاری برن خود فروشی شاید یه لقمه نون برای خوردن پیدا کنن. اینم کار بدی نیست جون اوم موقع آزادی هست همه میتونن انتخاب کنن!!  اینکه...

خدایا من میخوام تو غار زندگی کنم. از  دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست گریه

 

 

 


کلمات کلیدی: بی بی سی ، روشنفکرنما
 
توهمات 1
ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤ 

دارم آهنگ گوش میدم. ابی برا خودش میخونه : همه هرچی دارم اینجاس تو این خورجیین قدیمی . هنوزم که هنوزه وقتی اینو گوش میدم حالم عوض میشه اما نه مثل سابق نه موهای تنم سیخ میشه نه ته دلم خالی میشه!!! گذر زمانست بالاخره کاریش نمیشه کرد.

چند وقت پیش با یه دختر ایرانی آشنا شدم و دوباره بعد از مدتها گیج شدم. از یه طرف این ترس همیشگی از وابستگی از خراب شدن همه چی از این که اشتباه کنم یا اینکه نه تنها مشکلم با خودم حل نشه به اونم آسیب بزنه و ... و از طرف دیگه خستگی از وضع موجود ترس از آینده احساس کمبود، تنهای و هزار چیز دیگه. نمیدونم چیکار کنم!!! یه بار این اشتباه رو کردم . البته الان قضیه یکم فرق داره اون دفعه من پیشنهاد دوستی دادم ایندفعه اینکار رو نکردم ولی گویا بازهم داره به همون سمت میره یا حداقل من دوست دارم که اینجوری بشه!! 

شاید نگرانیم بیمورد باشه ولی خوب اهل افراط و تفریطم. همونجور که شروع یه رابطه برام سخته تموم شدنش هم سخته. ترجیحم اینه که اگه قراره بد تموم شه اصلا شروع نشه...

 

 


کلمات کلیدی:
 
پست نطلبیده مراد است!!!!
ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٦ 

سلام به روی ماه خودم!!! و ایضا شما

اومدم چندتا وبلاگ خوندم جندتا نظر دادم  و خواستم که وبلاگمو تو فیس بوک فعال کنم یا حالا برعکس که پشیمون شدم. اول فکر کردم ایده خوبیه و چرا که نه؟ اما بدش یادم اومد که کسی اینجا رو نمیخونه. حالا اگرم که بخونه این کار چه حسنی داره؟؟؟ دیدم خداییش هیچی!! بیخیال شدم. گفتم حالا که جلوم بازه حداقل یه چی بنویسم.

فردا قراره برم کلاس زبان شاید از این وضعیت برزخ در بیام.

میخوام یکم بیشتر با این ایتالیایی ها جوش بخورم! 

در همین اثنا چنان گیر کردم در گل برنامه نویسی که گویی چنان گیر کردنی!!!!

میخوام برنامه بریزم برم یه چرخی در طراف و اکناف ایتالیا بزنم. از اونجاییکه 5000 یورو و هر چی که برای امسال کنار گذاشته بودم رو باد برد یا شایدم همونی بوده که لولو برد و بابای منم نه دزده نه مال مردم خور، یحتمل باید برم همون اطراف دانشگاه چرخ بزنم ولی سیاست ریاضت اقتصادی که تا حالا بد نبوده یکم پس انداز داشتم. برگردم ایران باید جبرانش کنم.

 خداییش چه چرت و پرتی نوشتم ولی دوسش میدارم!!! پست نطلبیده مراد است!!!


کلمات کلیدی:
 
هوا کلافه کننده گرمه
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸ 

خیلی وقته که یک کتاب درست حسابی نخوندم. یعنی کلا کتاب نخوندم! اینقدر تو طول روز فکرم درگیره که موقع بیکاری ترجیحم اینه فکرمو درگیر نکنم. به هر حال وضعیتی ایست!! این روزها از دانشگاه که میام خوابگاه باید ۱۰ تا سایت خبری و فیس بوک و میلمو چک کنم. تقریبا یه شب در میونم باید شام درست کنم همین خودش همه وقتمو میگیره تازه اگه کارم از دانشگاه هم مونده باشه که نور علی نور میشه. در کل وقتی برای انجام کار مفیدی ندارم. کاری که هم بدرد دنیامون بخوره هم عقبی!  و اما دو کلوم حرف حساب : میدونی برادر همه اینایی که گفتم همش بر میگرده به انگیزه. انگیزه چی؟ زندگی. این که بدونی کجای کاری و کجا میخوای بری. این که نگرانیات اونقدری محدود باشه یا کم تعداد که بتونی مدیریتشون کنی نه اینکه سررشته امور از دستت در بره. این که گذشته ات اونقدری خوب بوده باشه که امید به تجدیدشون داشته باشی اینکه وابستگیات اونقدری باشه که دنبال چیزی نباشی که بهش چنگ بزنی و انقدر این فکر لامصبت قلدر نشده باشه که هر چیزیو چیز ندونه!!همه اینایی که گفتم و شما هم شنوفتین منشا انگیزه است ولی خب . . .

خلاصه از گفتن ما سودی کو؟! 


کلمات کلیدی:
 
ته چین !!
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٥ 

چی کار کردم اَبَلفضلی تو دیار غربت !!!!!  فقط حیف که خیلی پشنم بود تازه وسط خوردن یادم افتاد عکس بگیرمنیشخند.  


کلمات کلیدی:
 
بوی خوب ماهی دودی وسط سفره ی نو
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤ 

تا 20 روز دیگه دوباره طعم دیزی سنگی، چلو کباب ذغالی خونه، بازار تجریش، قربون صدقه مامان، تو سر و کله با داداش کوچیکه، بحثای سیاسی چند ساعته با بابا، سبزی خوردن با کلی ریحون و جعفری، کشک بادمجون، پیتزا چمن، دلستر هلو، فری کثیف و اژدر زاپاتا و ... 

دلم برا ویولونم هم کلی تنگ شده. میخوام دوباره قیژ قیژ راه بندازم اساس!!!

دیگه دلم برا چی تنگ شده ؟؟؟؟ . . . یکمی که خیلی کم باشه برای فامیل نه چندان بزرگ البته برای پسر عمو کوچولو خیلی زیاد. 

برای رانندگی هم حتی دٍلٌم تٍنگ رفته. خلاصه که کلی چیز برای لذت بردن دارم اگه عمری باشه!!


کلمات کلیدی:
 
تقدیس
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤ 

چند روز پیش به همراه یکی از بچه های خوابگاه رفتیم مراسم تقدیس پاپ ژان پل دوم. اتفاقا مسیحی معتقدی هم نیست ولی خوب من باب این که یه همچین مراسمی چیزی در حد یکبار در یک قرن اتفاق میفته با ما اومد. در واقع ما با اون رفتیم !!!

این مراسم سر بسته و خلاصه تبدیل پاپ به فردی معصومی که عصمتش طی فرایندی ۱۰ ساله ثابت شده است ولی تو این مورد خاص بعد از ۵ سال این عنوان رو بهش دادن و البته ۵ سال آینده هم گویا تایید نهایی صورت میگیره. از قدیسین در کلیسای کاتولیک میشود به مادر ترزا و یا برنادت اشاره کرد و ... اما من مسلمون من باب کنجکاوی و نه تایید همچین مراسمی ساعت ۵ صبح بیدار شدم و راهی واتیکان شدم در راه انواع و اقسام ساندیس!!! تی تاپ!!! میوه!!! و تنقل جات بوفور به ملت ساندیس خور که البته تقریبا از همه جای دنیا بودند داده میشد هیچ کسی هم نگاه منفی نسبت به این قضیه نداشت. سرویس ایاب و ذهاب هم در خدمت جمعیت .. نمیدونم چرا کسی از این صحنه ها عکس نگرفت که بذاره تو اینترنت و با یک تریپ روشن فکری و نگاه عاقل اندر سفیه به در و دیوار گیر بده؟؟؟؟ این مراسم به جرات میشه گفت یک جامعه آماری بسیار خوب از ملل اروپایی بود. از آلمانی و فرانسوی گرفته تا لهستانی و مجار. اما صحنه های بسیار جالب و عبرت آموزی دیدم از دستشویی کردن (از همه نوع) در ملاعام بصورتلاینقطع و پی در پی!!!! تا چپیدن و لولیدن ملت تو هم تا گریه و زاری  و البته دست دادن با هم بعد از دعا مثل ما که بعذ از نماز با هم دست میدیم. یه چیز جالب دیگه هم این بود که مثل ما که رو به قبله نماز میخونیم اینا هم همه روبه واتیکان دعا میکردن.... در کل جالب بود

 


کلمات کلیدی:
 
روز خوبی بود
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٦ 

 بعد از کلی تدبر ،تدبیر و تامل در احوالات جنابمان و البته سپردن گوشی چند به اشعار فریدون مشیری رحمه الله علیه و نه شنیدن، بل دیدن اعجازی و اعجابی از تولد جنابشان با ذکر یا علی !!!نه تنها حالمان که حتی احوالاتمان هم منقلب گشت. احوالمان به سامان و گره کار در پیش روی نمایان!!! زیادت اعجازتان آرزوست!!

 

پ.ن :

دشمن دانا بلندت میکند                   بر زمینت میزند نادان دوست


کلمات کلیدی:
 
عادت
ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥ 

دلم گرفته ... فقط همین...


کلمات کلیدی:
 
زندگی شاید همین باشد
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢ 

سلام از اینجا به اونجا

بعد از 2 ماه زندگی با انواع و اقسام مشقات ممکنه بالاخره 1 ماهیست که همه چیز داره درست میشه. 1 ماهی هست که یواش یواش دارم فرصت سرخاروندن پیدا میکنم و فرصت اینکه دلم هوای خونه کنه!!! هوای ایجا فوق العادست ولی رنگش همون رنگ آَشنای قدیمیه. شاید حتی نه به اون درخشندگی. یه چیزایی رو دارم تجربه میکنم، یه احوالات غریبی که تا به حال نداشتم.دقیقا حسی که زمان فارغ التحصیلی اولینم داشتم. البته ایندفعه ربطی بدرس نداره به زندگی و آرزوهام برمیگرده. اون موقع فکر میکردم هیچی بلد نیستم ولی بعد که وارد مقطع بالاتر شدم دیدم که اونقدرها هم حوزه دانش بشری وسیع نیست. تکرار مکرراتیست با زبان های مختلف، با مدلهای گونگون و نهایتا با کاربردهای متفاوت ولی اصول همه جا یکیست!!!! بقیه اش هم صغری و کبرایست که برگزیدگان برای فهم من و شما میچینند!! زندگی هم شبیه به همین صغری و کبرای هاست. با این تفاوت که اصولش خیلی محدودتر و حتی انگشت شمارست. بشمار یک. بشمار دو و تمام. تنها فایده ایی که علم برای امثال من داره شاید نه کمک به بشریت و نه ابتیاع ( به معنای دقیق کلمه) رضایت و نه چیز دیگریست. تنها شاید ستایش برگزیدگان این جرگه باشد و شاید اقرار به جهالت و هیچ بودن خویش!! و اما زندگی حتی میتونه مبتذل تر از این هم باشه و تنها حاصل و بهره ایی که زندگی بیشتر و بیشتر به ارمغان میاره بازهم سردرگمی و وقوف بیشتر به بی ارزش بودن آنچه گذشت. شاید و شاید و شاید.

از آمدن و رفتن ما سودی کو                          وز تار امید عمر ما پودی کو

چندین سروپای نازنینان جهان                        میسوزد و خاک میشود دودی کو


کلمات کلیدی: زندگی ، خیام
 
هیچ جایی تیرون نمیشه..... دروازه شمرون نمیشه!!!!
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٤ 

سلام

رفتیم و برگشتیم اما فعلا.

قرار شد تا ژانویه خودمون رو به کلاس ها برسونیم اگرچه که از یه هفته دیگه کلاسها شروع میشه ولی کارای من یکم طول میکشه بنابراین از دانشگاه فرجه گرفتم. اما از دانشگاه و برخورد خوب اساتید و سطح کاری و آموزشی بسیار مطلوب که بگذریم میرسیم به دیار غربت. به توالت فرنگیگریه یا به غذاهای بی مزه. به گرونی و البته به خانوم های با شخصیت نیشخند. خلاصه جونم برات بگه که اگر تا قبل از رفتنم ٨٠ درصد میخواستم که بعد از درس بر گردم مملکتم الان شده ٩٩درصد. اون یه درصدشم زیاده ولی خوب ادمه دیگه یهو دیدی نظرش عوض شد.

والا ما  رفتیم ایران اروپا یعنی ایتالیا. کشوری با مردمان خوب و خون گرم و چیزی که من دیدم بسیار معمولی. یعنی به نظرم اکثر قریب به اتفاق مردم از قشر متوسط بودند که سطح زندگیشون پایینتر از اون چیزی بود که فکر میکردم. به نظرم تهران جدا از مسائل تاریخی و موزه ها و .... خیلی مدرن تر و صد البته تهرانیها خیلی خیلی پولدارتر از مردم رم هستند. نشون به اون نشون که تو این شهر من ١ درصد تهران ماشین آنچنانی ندیدم. این هیچ ربطی نداره به این مسئله که اونا به ماشین و این چیزا زیاد اهمیت نمیدن چون ایتالیا مرکز مد دنیاست و تولید کننده لوکس ترین ماشینها ولی خوب مردم معمولی سوار ماشینهای معمولی هستند همیشه.

در ضمن دخترهای ایتالیایی هم خوب بودند ولی ایرانی های خودمان چیز دیگری هستند. البته هیچ احساس ناسینالیستی در این قصاوت دخیل نبوده این هم نکته کنکوری بود.

اینو با کلی عجله نوشتم بقیش باشه اگه عمری بود


کلمات کلیدی:
 
دستور کار
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱ 

پذیرشم اومد. تا یه ماه دیگه احتمالا میرم اگه خدا بخواد.

تصمیم گرفتم قرآن رو حفظ کنم اگه خدا بخواد.

قبلش باید قرائتم رو درست کنم.

بعدشم منطق الطیر عطار.

برنامه میان مدت زندگیم اینه .

البته اگه بتونم اول آدم شم و . . . ان شاءالله.


کلمات کلیدی:
 
دل نوشت
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۳ 

فکر کنم یه دوماهی ننوشتم شاید به خاطر قرصاییه که میخورم شایدهم نه. به هر حال صبح تا شب خوابم. دوران سختیه اونم برای من ولی تا ١ ماه دیگه معلوم میشه که چی کار باید بکنم: برم برای مصاحبه دنبال ویزا و پاسپورت یا برم سربازی توی جنوب. در هر دو حال برام فرقی نداره. آخه هر دو جا نزدیک دریاست !!!

تو این چند وقت که خونه افتادم فرصت خوبی بوده تا به بعضی چیزا فکر کنم. به اینکه چه چیزایی واقعا ارزش زندگی داره. به اینکه چقدر ادم آسیب پذیری هستم. خوب این با ضعیف بودن فرق داره، خیلی هم فرق داره به هرحال بهش فکر کردم و به اینکه چی شد که به اینجا رسیدم ... بگذریم خلاصه به خیلی چیزها فکر کردم. اما نتیجه این بود که دوست دارم زندگی کنم اما نه اینجا و نه اینطوری. تنهای تنها. توی یه جای سرسبز. با ادما سروکار نداشته باشم. در تعامل با دیگران مشکل دارم. واقعا میخوام بعضی چیزها تغییر کنه.  


کلمات کلیدی:
 
آدمی, آهی و دمی
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳۱ 

ساعت ٢:٣٠ شب زنگ زده که الان تو چالوس تو درمانگاهم. میبینم حالش خوبه انگار خدا رو شکر به خیر کذشته. زنک می زنم داداش بزرگترو بیدار میکنم و بیمقدمه میگم که داداش کوچیکه که با دوستش میرفتن شمال ولی به بابا و مامان گفته میره قزوین پیش دوستش تو جاده چپ کرده.

ساعت ٩ از تهران رفتیم به سمت چالوس و ۵ رسیدیم و دیدم یه خراشم بر نداشته  ولی دوستش که راننده هم بوده یکم حافظش رو از دست داده و چند تا بخیه و یکم کوفتگی.اما از وقتی ماشین رو دیدم موندم که چظور زنده دراومده این بشر فقط در این حد که فاصله سقف راننده تا کف صندلی به زحمت ٣٠ سانت میشه و فرمونو و سقف و در و ... همه له شدن. جالب اینه که بابای پسره که ماشین رو ندیده بود رفته به پلیس گفته ماشین مارو بدید بریم . پلیس هم گفته بنده خدا ماشینت نصف شده چی رو بدم ببری؟؟؟ میفروشنش به اوراقچی احتمالا. ما هم یه شب موندیم و طی یه عملیات پیچیده بدون این که کسی بفهمه برش گردوندیم. فکر کنم  که بچه های دانشگاهم که کلاسشون تعطیل شد مثل من خیلی خوش حال شدن.

به خیر گذشت ولی میتونست جور دیگه ایی بشه اما مشیتش نبوده . هیچ بعید نیست فردا روزی به همین بی مقدمگی هر کدوم از ما آخرین باری باشه که عزیزانمون رو میبینیم. به همین سادگی. یکم بهتره بیشتر قدر همو بدونیم .

آخر سر هم نمیدونم چرا آب من با این شمالیا مخصوصا مازندرانیا تو یه جوب نمیره؟؟؟؟ میدونم همه جا خوب و بد داره ولی نوکرتم ما رو با این جماعت سر شاخ نکن.

لعنت به مادر و پدر هرچی آدم لجن و دزد و بی شرفه که ورداشتن توی کوه رو تراشیدن روی شیب ٣٠ درجه ویلا زدن. از چالوس تا نزدیکیای نور و محمود آباد فقط یه جا تونستیم بریم روی ساحل بقیشو همین دزدا مصادره کردن. من نمیفهمم که این فلان فلان شده ها به چه حقی ساحل و به نوعی دریا رو مصادره کردن ؟؟؟؟ من اگه بودم بولدوزر بر میداشتم از طرفای گلستان شروع میکردم تا خود آستارا روی ساحل میرفتم هرچی بود و خراب میکردم ولی بسوزه پدره رشو ه و رانت و امتیاز. شایدم مال خودشونه وگرنه خراب کردنش کار یه روزه تا بشه یه ادم داهاتی مثل من هم اگه خواست بتونه روی ساحل قدم بزنه !!!


کلمات کلیدی: شمال ، تصادف
 
اخه چرا اینجوریه؟؟؟؟
ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٥ 

میگم انگاری که این فرهادِ خدایش بیامرز، این شعر رو برای من خونده :

امروز در این شهر چو من یاری نیست

                                       آورده به بازار و خریداری نیست

وان را که خریدار بدو رآیم نیست

                                   وان را که بدو رای خریدارم نیست

                                  وان را که بدو رآی خریدآآآآآآرم نیست!!

خدایش بیامرزد.

هیچ وقت نشده تو این هفت هشت ساله به کسی که خریدار ما نبود فکر نکنم ولی خوب این قصه اونقدر مبالغه آمیز بوده که تا حالا و احتمالا بعدها هم برای کسی تعریف نکنم.

حالا یکی میگه به من که ال است وبل. چنان است و چنین. من رو درک نمیکنی !!نمیفهمی !!...من چی بگم؟؟؟ هیچ حسی ندارم خوب!! یکی هم نبوده و چندتا بوده . نه این که متاع خیلی مرغوب باشه که از قضا تو زرده و رنگ و لعابی هم نداره ولی به خداوندی خدا همین الان حاضرم هرچی که دارم که البته هیچی ندارم و برای یه لحظه فقط یه لحظه آغوشش بدم... بگذریم چون دروغ میگم همون خدا بزنه تو کمرم که زده دروغ میگم  هیچ غلطی نکردم و نمیکنم فکر میکنم اینا همش بهونست. حرفای عاشقونست ... اما قابل توصیف نیست


کلمات کلیدی: بهونه ، فرهاد
 
حقی
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳ 

١- چند روز پیش رفتم مغازه برادر که تازه راه انداخته. تقریبا تک و توک مشتری میومد که یه پیر مردی با یه کیف وارد شد و با ته لهجه ترکی خیلی رسمی خودشو معرفی کرد. میگفت که شاگرد استاد شهریار بوده و یک کتاب هم از کیفش درآورد که خودش نوشته بود. معمولا این سیستم آدمها رو که میبینم اگه تو ماشین باشم شیشه رو بالا مبکشم اگرهم که تو خیابون پیاده باشم بدون توجه میگذرم اما اینبار از روی احترام و ادب از جا بلند شدم و در حالیکه سعی داشت تبلیغ کتابش رو شروع کنه، سریع کتابش رو خریدم. نمیخوام بگم که جای تاسف داره چون واقعا نداره ولی دلم براش سوخت. برای خودمم سوخت چراش بماند. اما کتاب مجموعه ایی از اشعار شاعران گمنام برای من که ااز بعضیاش خیلی خوشم اومده مثل یه شعری که اولش اینجوری شروع میشه و اتفاقا از خود همین پیرمرد بود با تخلص " حقی"

در سر خوان ناکسان ای دل من مکن مکان

                        چشم به خوان خود فکن حرص و هوا ز دل بران

زلف خیال نفس را چار طرف گره بزن

                      هان دل هرز گرد را بر سر جای خود نشان

....

پند و کلام پیر راه کن تو قبول حقیا

                     سخت بود نصیحت پیر اگرچه بر جوان

٢- اما عید هم اومد و من فقط یه دعا کردم

"یا ادم شم یا بمیرم" به همین راحتی

٣- کلی با استاد راهنمای اسبق ماجراهای رمانتیک !! داشتم برای گرفتن توضیه نامه و آخر سرهم گفتم اصلا ازت هیچی نمیخوام و داشتم میومدم بیرون که ورق برگشت و تا نیم ساعت جوری معذرت خواهی میکرد که هنوزم شرمندش شدم. ادم خوب و خوش قلبیه ولی جون ادمو به لب میرسونه و تا سرحد مرگ ادمو اذیت میکنه !!! آخرش هم بمن میگه که تو ادم مظلومی هستینگران . راست میگه این چند وقته چند نفر دیگه هم این حرفو به شکل دیگه گفتن. از این حس خوشم نمیاد برام تداعی گر ضعفه واقعا دارم سعی میکنم که ادم پرو و دریده ایی بشم و البته کاملا خشک و جدی. سخته اما میشه.

۴ - کوری عصا کش کور دگر شود جکایت منه .من خودم خیلی ادم درست و درمونو نرمالیم حالا یکی دیگه هم از من راهنمایی میخواد که چیکار کنم!!! منم یه سری نسخه پیچیدم که به خیلیهاش واقعا اعتقاد ندارم و در کل یه مشت مزخرف تحویلش دادم . این تمام استطاعتم برای کمک بود. نه که نخوام، نمیتونم.

۵ - رفتم قبرستون یه سر به اموات زدم. هیچ وقت از مردن هیچ کی واقعا ناراحت نمیشم  برا همین همیشه تو تسلیت گفتن کمیتم لنگ میزنه و ضایع میشه. این بار هم شد!!!

 

در ضمن اسم کامل شاعر رو هم ننوشتم تا شاید یکی بشناسدش بعد احساس ترحم کنه!!


کلمات کلیدی: حقی
 
نبوغ
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٢ 

ای به بالا چون صنوبر ای به رخ چون میم و ه

                           عنبرافشان زلف و داری لب چو شین و کاف و ر

عاشقم من بر جمالت ای نگار نازنین

                           چون زلیخا بر جمال ی و واو و سین و ف

ای خوشانروزی که گیرم همچو جان اندر برت

                              تا ستانم از لبانت ب و واو و سین و ه


کلمات کلیدی: سعدی
 
آلا مد
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ 

چندروزیست که گوش شیطان کر حالمان بهتر است و حتی خرید هم رفته ایم!!! از قضا خریدمان مارک دار هم هست و قرار بر این که سال دیگر مد بشودکلافهو میشود دخترها و ایضا پسرهایی را تصور کرد که در حال خرامیدن ما فرت و فرت میخورند در دک و دیفال خیال باطلیعنی اینا رو من بعد که لباسمو خریدم فهمیدم وگرنه که ما از این حرکات نمیزنیم. به هر حال یا به قول برو بکس میلان ، "آلورا" . بله اینم گفتم  فکر نکنید که آره ... .

چند روز پیش رفته بودم کلاس موسیقی! دیدم چند نفری نشسته اند و من که وارد شدم به احترام نیم خیز شدند. یه آقایی هم بود میانسال که کاملا پاشد و خودش رو معرفی کرد . منم گفتم خوشبختم و رفتم نشستم ولی خب احساس کردم طرف از برخورد من یکم جا خورد یا شایدم انتظار ابراز احساسات بیشتری داشت ( شایدم اصلا همچین چیزی نبوده ). بعد ها کاشف به عمل امد که اقایون یکی از یکی در عرصه موسیقی ایرانی زبر دست تر و معروفترند و بعضا بی رقیباسترس. خوب از منی که تو عمرم  هایده و ابی و داریوش  گوش دادم نبایست انتظاری غیر از این داشت. حالا فلانی یه زمانی با یاحقی زده یا با شجریان میزنه یا رفیق گرمابه و گلستان همایون خرم است، خوب نمیشناسم دیگهنگران.توی کلاس جو کاملا ضد احمدی است و من هم که از میزان تعصب و ناراحتی استاد نسبت به حکومت آگاهم سکوت و گاها که انتظار تایید و همراهی میرفت موافقت و تاییدی بروز دادیم.

اما همچنان و بیش از پیش محمود دوستت داریم...


کلمات کلیدی:
 
نوشته های یک من
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱ 

ترجیح میدادم که به جای نق مدام و شرح حقد و کینه مستولی شده بر این کمترین !!! فقط این قطعه زیبا رو آپلود کنم ولی از اونجاییکه اینجا گاماس گاماس مبدل شده به دفترچه خاطراتم و ممکنه که بعدا به صرافت بیفتم و حسب حال و احوال یه چیز دیگه بذارم، حال و احوالمو یکم توضیح میدم که بعدها اگه عمری بود و احوالاتم تغییر کرد یادی از دوران یاس و نا امیدی و جنون داشته باشم!!!!

دوران یاس و یائسگی ذهنی مرد و زن نمیشاسه و تو این مورد انصاف و عدل برقراره. بعضیا بیشتر و بعضیا کمتر. من الان اوج یاسم، مثل تشنه ایی میمونم که اگه یه گالون آب هم ته حلقش خالی کنن دیگه فایده نداره و مرگش حتمیه. الان یک ساله که شدیدا افسرده شدم. تازگیا دیگه خیلی برای خودم نگرانم . . . شدیدا عصبی و بیطاقت و بی انگیزه، دائما خسته و نا امید و بی اراده حتی اراده دکتر رفتن رو هم ندارم. حوصله هیچ کدوم از دوستا و آشنا ها رو ندارم .از خودم بدم میآد و همینطور معاشرتم رو به کمترین حد ممکنه رسوندم و ... و ... و ...

اوضاع خیلی خرابه، خیلی

به احترام این میت سکوت... موسیقی ساکت


کلمات کلیدی: یاس
 
بی فکری
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧ 

دیروز یکی از همدوره ایی های دانشگاه زنگ زده میگه احسان میتونی فلان چیزو درس بدی منم که به هیچ وجه نه تو کارم نیست  میگم اره، حله، بعدش که قطع میکنه یادم میفته من اصلا این درسو پاس نکردم!!!! میرم کتابشو باز میکنم میبینم یا ابلفضل خیلی وحشتناکه. درسته که یه چیزایی کلی ازش میدونم ولی محاسباتش خیلی جفنگه.تصمیم میگیرم که بهش زنگ بزنم کنسلش کنم ولی این کرم بچه پرو بازی تو وجودم یه لولی میزنه و با خودم میگم سه چهار روزه میخونمش  در حد بنز . الان ٨٠ صفحه رو خوندم کلی هم مونده.نمیدونم چرا اینقدر روم زیاده ایشالله منم خوب شم

دیشب یادم افتاد که امروز امتحان زبان دکتری دارم. صبح با حال نزار پاشدم و یه دوشی گرفتم  تا نهار خوردم شد ١:٣٠ منم که قبلا دانشگاه تهران کلاس داشتم. رو همون حساب پارسال فکر میکنم که خوب ٢۵ دقیقه ایی میرسم دانشگاه تربیت مدرس .١:۴٠ راه میفتم از قیطریه میندازم تو صدر میبینم یا خدا این چه ترافیکیهههههههههه . تا خود نمایشگاه بین المللی توی چمران ترافیکه .لعنت تو ذات هرکی این نمایشگاهو گذاشت اینجا. امتحان ٢:٣٠ هست منم نیم ساعت دیر میرسم و رام نمیدن تو .خوشجال و خندان بر میگردم با چند نفر دیگه که اونا هم نتونستن برسن. ناراحت نیستم زیاد چون نه خونده بودم نه اگرهم قبول میشدم فرقی میکرد .من به هفت جد و آبادم خندیدم که تو ایران بخوام درس بخونم!!!! همین چند سال هم به اندازه کافی از زندگی سیر شدیم با این اساتید قشنگ. شده برم  سربازی تو کردستان یا سیستان بلوچستان دنبال سوسک و عقرب بکنم بهتر از ادامه تحصیله تو ایرانه.

دیشب فیلمperfume  یا رایحه رو دیدم خوشم اومد خیلی ناب بود و خیلی ساده .میشه جزو فیلمهای خوب قرارش داد البته منظورم فقط خوبه نه بیشتر نه کمتر.

 

 


کلمات کلیدی: perfume
 
این چند روز
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ 

دکتر رفتم میگه که سینوزیت داری و برونشیت هم داری حتی رگه هایی از حساسیت ریوی هم دیده میشه در تو، سرما هم خوردی ایضا!!! میپرسه سیگار میکشی؟؟؟؟ منم یاد کشیدن قلیون میفتم با خودم فکر میکنم که چند ماهی یه دفعه جزو "ی" نسبت محسوب نمیشه، میگم نه. کلی دارو و انتی بیوتیک های خفن و البته مختلف میده. میام خونه از زور تب و لرز میفتم و آرزوی مرگ میکنم با خودم میگم که امشب اگه زندگی تموم شه خیلی رمانتیک میشه!!! بقیه هم باید باهاش کنار بیان، دیگه زیاد برام مهم نیست که کی ناراحت میشه. نگاه میکنم کلی میس کال دارم ولی ساعت ١٢ شده و نمیتونم بگم که برای فردا نمیتونم برم سر قرار. با هزار زحمت میرم حمام و میام میفتم. صبح میرم دانشگاه و سر ساعت ١٠:٣٠در اتاق استاد مربوطه که با هاش قرار دارم حاضر میشم میبینم اس ام اس زده که من ساعت ١٢ میام. به هیچی فکر نمیکنم حتی ناراحت هم نمیشم میرم تو این فرصت به اون یکی استاد سابق پایان نامه، نمره و ورقه تصحیح شده بچه ها رو بدم که میبینم تو جلسه است .شدیدا احساس ضعف می کنم ، تا ساعت ١٢:٣٠ خبری از هیچ کدوم نشد . میرم سمت سلف به هم غذا نمیدن ولی یکی از بچه ها تعارف میزنه دوتا قاشق میخورم دیگه نمیتونم. بر میگردم استاد اولیه اومده تا ساعت ٢:٣٠ از همه چی حرف میزنه غیر از کاری که براش اومدیم یعنی یه کار تحقیقاتی و صنعتی که ما پیشنهاد دادیم که پول خیلی خوبی هم داره!

بر میگردم خونه دیروز یه سیبل و چندتا دارت خریدم . استعدادی تو زمینه پرتاب دارت ندارم امروز یه دونش افتاد رو پام کلی خین و خین ریزی شد . مهم نیست !!

با اینکه میدونم خیلی بد ساز میزنم ولی تصمیم میگیرم یه قطعه تو چهارگاه بزنم که باز آبرومندانه تره و ضبطش می کنم. خودم گوش میدم اعصابم خورد میشه و تصمیم میگیرم تا ١ سال هیچ چیز دیگه ایی ضبط نکنم.

گلوم درد میکنه و کلی بیحالم خوابمم میاد ولی دلم گرفته . گفتم بیام یه چی بنویسم و برم .


کلمات کلیدی: دارت ، مریضی
 
جام جم
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸ 

همیشه با خودم زمزمه میکنم  از ماست که بر ماست، الانم دارم تکرارش میکنم شاید یکم آروم شم. سعی میکنم در کلیت قضیه نکات خوبشو در بیارم  نگاهمو بازتر کنم ١٠ سال، ٣٠ سال، ۵٠ و شایدم ١٠٠ سال آینده. اینکه روزی برسه که ایرانیه جهان سومی فکر بکنه حتی در حد همون جهان سوم! اینکه روشنفکر این مملکت رو از روی نثر و شعر و ادا و اصولشون و حرفای صدمن یه غاز دهن پرکن نشناسن بلکه از روی اندیشه و منطق استوارشون. اینکه این ضرب المثل " دیگی که برا من نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه" از فرهنگ اجتماعی این مردم حذف شه. واژه " میگن که " نیست و نابود بشه و تعقل و منطق جاشو بگیره . اینکه یه روزی بشه مردم بفهمن هر کاری که میکنند اول از همه دامن خودشونو میگیره بعدشم دامن نفر نفر اجتماعو، مسئولیت اشتباهاتشونو قبول کنند. امیدی نیست به مردمی که اینا روشنفکراش باشن کسایی که غیر از خراب کردن و سرناسازگاری داشتن هیچ بو و خاصیتی ندارند. کسایی که غیر از نشخوار کردن چندتا واژه دهن پرکن هیچ چیزی برا ارائه دادن ندارند و مردمی که گوسفندوار بدنبال علفی شیرنند!!!

اما چیزایی که دیدم

یه دروغ

لبخند

تهییج مردم و تبلیغ و تبلیغ

خنده

شلوغی، بی فکری

خنده

دروغ و دروغ و دروغ

خنده

انارشیسم شورش خیانت

قهقه قهقه قهقه

لرزیدن پایه های ایران بزرگ

قهقه قهقه قهقه

و نهایتا

هیچ هیچ هیچ

چیزایی که میبینم

سرکوب سرکوب سرکوب

خنده خنده خنده

هیچ هیچ هیچ


کلمات کلیدی: روشنفکر
 
نوشته خاله زنکی نه چندان مهم و اعصابه نداشته ما !!!
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٥ 

بعد از عمری دوباره آمدیم .

تو این چند وقت که یکمی هم طولانی بود بنده حقیر فارغ التحصیل شدم. شاید این مهمترین اتفاق بود . تازه کلی هم نقشه برای ازدواج اینجانب ریخته شده بود که خیال همه رو راحت کردم  که این جناب فعلا میخواد پله های ترقی رو طی کنه البته من از اون دسته ادمایی هستم که به احتمال ٩٠ درصد تا اخر عمر زن نمیگیرن البته نکه بدم بیاد و این حرفا ولی احتمالا این اتفاق میفته. در کل حالم خیلی خرابه، خیلی و حتی بیشتر!!! نمیخوام ناله بزنم پس بگذریم.چشم

دوست ندارم که از این اتفاقات مملکت هم صحبت کنم چون نه حوصله دارم نه اعصاب نه میدونم هرآنچه که لازمه  فقط یه جمله که اگر اشتباه نکنم برای مارکس هستش که<< تاریخ رو ملتها میسازن اما نه اونجوری که میخوان >>.

اما در مورد نوشته قبل که یکی دو نفر توی اون رفتن دنبال عکس و این که این دوستان از کجا میدونن این اسباب بازیه یا فتو شاپه یا اون پیری میتونه یا نمیتونه و همچین با اطمینان از این مسئله صحبت میکنند که هر کی ندونه فکر میکنه رئیس شرکت لاکهید مارتینن توضیحات کامل این اسلحه رو میذارم براتون و فکر میکنم که نشه به این راحتی ها هم که گفته شد در مورد اصل یا بدل بودن نمونه اظهار نظر کرد!!!!

MP5

Fixed Stock Version
System: Semi-Auto
Caliber: .22 lr HV
Magazine capacity: 10 or 24 rounds
Weight: 6 lbs 6 oz
Length Over All: 33.5 inches
Barrel Length: 16.25 inches
The GSG-5 in cal. .22lr is a product of German Sport Guns (GSG), with its location in Ense-Höingen / Germany.
The GSG-5 was designed and constructed by a team which use 3D Cadcam Technology.

البته این نوع سلاح ورژن های دیگه هم داره که شکلشون یکم متفاوته .اون بیلبیلکی هم که سرشه سایلنسر یا همون صدا خفه کنشه. وزنشم از ٢ کیلو داره تا حدود 3 کیلو. فکر کنم پیری زیاد تو دست گرفتنش تاثیر نداشته باشه. حالا ما کاری نداریم که این بنده خدا احتمالا مشکل عقلی داشته که جلوی پلیس ضد شورش یه همچین اسباب بازیی بیاره بیرون ولی این که این دوست عزیز مسعود خان که از قضا بنده رو هم به مقام اسکلی ( یا اسگلی )مفتخر کردن از کجاش فهمیدن اسباب بازیه یه ندا هم به ما بدن شاید از اسکولی بدر آمدیم .

امشب میخواستم راجع به جدا شدن هرات از ایران و نقش این انگلیسیهای نگران حقوق حقه ملت ایران و ستوان پاتینجر انگلیسی حرف بزنم یا از خیلی چیزای دیگه ولی وقتیه میبینم که در خانه کسی نیست و حسش هم نیست بحث خاله زنکی میشه دیگه.  


کلمات کلیدی: خاله زنکی
 
برادر مفنگی چرا با این تفنگی؟؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱ 

گل سرخ عزیز.

وفتیکه آقای موسوی و کروبی ورضایی بیشتر از ۶٠ هزار ناظر در ۴۵ هزار حوزه دارند ( با تمام این که میگن کارت صادر نشده و این حرفا ) و بدون ارائه هیچ سند و مدرک قابل قبول فقط داد تقلب سر می دن و حتی میگن که باز شماری رو هم قبول ندارن و ارا درسته ولی نمیدونیم چطور تقلب شده !!! (لطفا تو به من بگو  چطور شده که تقلب شده  با اینکه صندوق خالی رو دیدن و پلمپ اون رو هم دیدن و خودشون پلمپ رو شکوندن و آرا رو شمردن و فرمها رو امضا کردن).رای گیری مجدد و حضور چند ناظر چه چیزی رو میتونه حل کنه(چند ناظر در مقابل ۶٠ هزار ناظر)؟؟؟؟مسئله اینه که حکومت میدونه که این یه بهونست و اگر که کوتاه بیاد که نباید بیاد هزار بهانه دیگه پشت سرش میاد.در ضمن بهتره که ببینیم جاهایی که ناظران بین المل توی انتخابات حاضر بودن نهایتا چی شد .توی گرجستان دولتی رو اوردن سر کار که خودش با دست خودش کشورش رو تجزیه کرد (اوستیای جنوبی).توی کوزوو هو باعث اعلام استقلال یکطرفه کوزوو از صربستان شد.حتی در زمان برگزاری همه پرسی برای استقلال بحرین در زمان شاه احمق هم همین ناظرین بیطرف بین الملل حاظر و ناظر بودند.ایا منافع دنیا در اتحاد و وجود کشور بزرگی به نام ایرانه یا تقسیم اون به کشورهای کوچیک و بی ازار؟؟؟به نظر تو این ناظرین واقعا بیطرف خواهند بود؟؟؟؟

و اینکه تو بمن میگی که به  تلویزیون ایران اعتماد نکن .به کی اعتماد کنم ؟؟؟ بی بی سی ؟؟؟ صدای امریکا ؟؟؟؟ سی ان ان؟؟؟ فاکس؟؟؟ تو واقعا به این ها اعتماد داری؟؟؟ واقعا  متوجه  منافع شون نیستی ؟نمیدونی یا نمیخوای بیاد بیاری که چه  مواضعی در قبال ایران داشتن؟؟ اینکه همین بی بی سی اجازه شروع کودتا و  رمز شروع عملیات سر نگونی مصدق رو داد؟؟؟ اینکه تو بحبوهه جنگ ایران و عراق که  عراق کلی از این مملکت رو گرفته بود صبح تا شب از لزوم توفق کشتار و برادر کشی و اینکه ایران بنا بر مفاد حقوق بشری باید صلح کنه حرف میزدن؟؟؟ یا فاکس و سی ان ان که اگهی حمله نظامی به ایران رو پخش میکردن و هزاران مورد دیگه؟؟  واقعا  این شبکه ها تو کشته شدن این آدمها و تهییج بقیه  مقصرند یا تلویزیون ایران با اخبار یکطرفه که مردم رو به آرامش و تن دادن به قانون دعوت میکنه  هرچند با لاپوشونی خیلی چیزا !!! واقعا جون آدمها اینقدر بی ارزشه؟؟؟واقعا آزادی با لگد و مشت و وحشی بازی بدست میآد؟؟؟ با آتیش زدن و ملتهب کردن روح و روان مردم ؟؟؟ کیا قراره قهرمانان آزادیخواه وطن باشن ؟؟؟ اینا؟؟؟اصلا چه جور آزادی قراره بدست بیاد ؟؟؟خواهش میکنم که این آزادی رو برای من تشریح کن نه شعاری که گرگ و میش در کنار هم با صفا زندگی کنن و شرف آدمها حفظ شه به آزادی اندیشه احترام گذاشته بشه و از این جور شعار های قشنگ که هر چی نهضت انسانی و غیر انسانی ،مسلحانه و صلحجویانه ،بشری و ضد بشری ، حتی هیتلر و خمر ها سرخ و لنین و استالین هم همین شعار هارو میدادن بلکه واضح و شفاف بگو که قراره  چه چیز تازه ایی توی این ازادی جدید وجود داشته باشه و چطوری و اثرات جانبیش چی میشه ؟؟؟؟اگر ایندفعه با کسایی که قراره از ازادی دفاع کنن نشستین از هر کدوم تصورشون در مورد آزادی و آینده مد نظرشون رو بپرس فکر نمیکنم که حتی نظر دو نفر هم مشابه باشه و اینکه مسلما هیچ کدوم تصویر واضح و روشنی از اینده نداره.که اگر هم داشته باشه پر از تناقضه.خراب کردن شاید زیاد کار سختی نباشه اما بشرطی که توان بعهده گرفتن مسولیت عواقب اون رو هم داشته باشیم.

اگر که تو جوابی نداری ولی من میدونم که چه اتفاقاتی میفته !!!انقلاب ایران رو بیاد بیار که اتفاقا همین بی بی سی در اون زمان هم آتش بیار معرکه بود و شاه دفترش توی تهران رو تعطیل کرد.بعد از انقلاب که منجر به تضعیف حکومت مرکزی ایران شد چند اتفاق افتاد :

سر برداشتن نهضت های تجزیه طلبانه مثل کردستان ،ترک ها ،خلق عرب ،بلوچ ها و ترکمن ها که نتیجه طبیعی تضعیف حکومت مرکزیه و همین الان هم توی عراق اتفاق افتاده که کردها برای خودشون ارتش ،دولت و حتی پرچم مستقل دارند.در یوگوسلاوی و کوزوو هم این اتفاق افتاد .در گرجستان و اوستیا هم همینطور بنا بر این دلیل نداره که فکر کنیم ایران مستثنی هستش

نتیجه دوم حمله عراق به ایران بود و این که تمام توافقات قبلی رو به بهانه این که اون موقع ما در ضعف بودیم ولی الان نیستیم زیر پا گذاشت .چه دلیلی داره که این دفعه مثلا امارات این کارو در مورد جزایر سه گانه ایرانی نکنه .اینم بدون که امارات نیم وجبی پارسال سومین خریدار سلاح دنیا بود .بله همین امارات گوگولی !!!

نتیجه سوم نمود همون مشکلی که گفتم این که تازه کسایی که قهرمانان آزادی خواه وطن بودن تفاوت دیدگاهشون معلوم شد و این که هر کسی دنبال چی بوده .بله همه تا قبلش میگفتن آزادی ولی بعدش رو که پر از ترور و کشتار و بمب گذاری بود و همه هم به نام آزادی خودت بهتر میدونی.چزا فکر میکنی که این دفعه همه دستای همو میگیرن و سفره سبزی پهن میشه و میشینن روش با صفا و صمیمت و البته آزادی کامل کاهو سکنجبینشون رو میخورن؟؟؟

و نتیجه بعدی شروع تحریمها و بلوکه شدن اموال ایران بود که شاید بهانه های مختلفی داشت که همین آزادی خواهان امروز بدست غربی ها دادن ولی بیشتر ناشی از تضعیف حکومت مرکزی بود .این اتفاق همین دیروز دوباره افتادبا بلوکه کردن ١.۶ میلیارد از دارایی های ایران پس میبینی که چقدر اوصاع یکسان با ٣٠ سال پیشه از نظر نتایج.

دوست من .گل سرخ عزیزاین حرکتی که شروع شده صد در صد موجب تضعیف حکومت مرکزی با همه خوبی ها و بدی هاش میشه که برفرض مثال شاید بگی ما نمیخوایم  که شکل حکومت عوض بشه و توی همین قالب دنبال آزادی هستیم که باید بگم در اونصورت  چیز متفاوتی با حال بدست نمیارید  . به نظر تو چند درصد این توده مردمی که به خیابونا اومدن به این چیرا فکر میکنن؟؟؟قهرمان بازی که پشت سرش تفکر نباشه هیچ ارزشی نداره و تجربه اینو نشون داده که شرایط همیشه میتونه از این چیزی که هست بدتر بشه

به عکس زیر هم نگاه کن.تو اگر جای پلیس بودی چیکار میکردی؟؟؟؟این آدم برای دفاع از آزادی اومده بیرون؟؟؟؟ چه چیزی غیر از خون قراره از جای گلوله های این مرد بیرون بیاد؟ شاید آزادی ....چه نزدیکی فکری و ایدولوژی بین این سه نفر میتونی ببینی؟؟؟فکر میکنی همشون یه هدف دارن؟؟؟ کی اینجا بازیچه شده؟؟؟

 


کلمات کلیدی:
 
where is my potato???
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٩ 

سلام دوست عزیزی که این مطلب رو میخونی .این مطلب رو به بهانه کامنت تو مینویسم.امیدوارم که حتی در اوج عصبانیت و یا حتی بی تفاوتی این مطالب رو تا آخر بخونی .مسلما سوئ تفاهمی ایجاد شده .من از راه و روش میگم ولی تو از مصادیق صحبت میکنی.من از شعور میگم ولی تو از شور من از مسیر و تو از هدف!!!قصد شعر گفتن ندارم  ولی با کسی که احساساتش تحریک شده چه جوری میشه صحبت کرد؟من اگر که از گذشته صحبت میکنم از این بابته که شرایط الان رو میوه و محصول گذشته میدونم و تعجبم اونجایی زیادتر میشه که میبینم عده ایی انتظار دارن که با تکرار یک کار یکسان نتایج متفاوتی بگیرند!!! و با رفتن یک راه ثابت و همیشگی به جاهای تازه ایی برسند!!!اما اینجا دوست دارم به چند موردی که به ذهنم میرسه اشاره کنم.

اول از همه اینکه تو اعتقاد داری یا بهتر بگم که باور داری که توی این انتخابات تقلب شده.خوب من این اعتقاد رو ندارم!!!به همین سادگی.مطمئنا تو هیچ دلیلی مبنی بر تقلب نداری بغیر از یکسری شایعات و حدسیات و البته مشاهدات شخصی که ناشی از اظهارات و ادعاهای طرفین دعواست.من هم ندارم .آیا این کافیه برای یک قضاوت درست ؟؟آیا طبق همین آمار و اخبار نبود که خبر دیوانه کننده کشته شدن چند دانشجوی کوی منتشر شد ؟ولی امروز با یکیشون مصاحبه کرد.پس چطور میشه به این قبیل اخبار و شایعات اعتماد کرد؟؟اگر فقط و فقط همین خبر دروغ بوده پس هر خبری میتونه دروغ باشه.بهر حال مسئله اینجاست که تقلب رو باور کردی و هر دلیل و برهانی رو با سنگ محک باورت می سنجی.آیا ممکن نیست که این باور باور اشتباهی باشه؟؟؟؟این در مورد منهم صدق میکنه بنا براین به خودم اجازه نمیدم که براساس اون حق اظهار نظر و تشکیک را از دیگران بگیرم.

تو از کشته شدن جوانان آزادی خواه وطن متاثری منهم هستم و برام فرقی هم نمیکنه که از چه طیف و گروه و دسته سیاسی هستن.آزادی خواه یا دیکتاتور ماب.چه فرقی داره.چماق بدست ،دانشجو یا مردم عادی هیچ فرقی ندارند چون مسیر آزادی از قتل و کشتار نمیگذره.فکر نمیکنم که کشورهایی مثل امریکا انگلستان فرانسه و ... که بعنوان کشورهای دموکراتیک شناخته میشوند آزادی رو از مسیر کشته شدن جوانها و شور و شوق انقلابی بدست آورده باشن.ولی  توهم آزادی از این راه مختص کشورهای جهان سومی مثل ایران ، عراق ، تایلند و سریلانکاست جونها و مردم کشته میشن به نام آزادی و به کام استبداد.

ولی بازهم برام جای سوال داره که در کجای دنیا میتوان جایی رو پیدا کرد که آزادی بر امنیت مقدم باشه؟؟؟؟؟؟به جرات میگم که هیچ جای دنیا.اتفاقا این احساس امنیته که اجازه رشد و برقراری ازادی رو میده.و جالبه که زمانی حکومت ها به سمت خود کامگی میرن که احساس عدم امنیت بکنن پس لطفا فکر نکن که با آشوب و بلوا میشه به آزادی رسید.

شاید از اینکه گفتم آشوب و بلوا ناراحت شده باشی و لی من عکسهای تجمع میدان آزادی  که باعث کشته شدن چند نفر شد رو دیدم.و یک نفر که مثل ماچو های هالیوودی روی پشت بام به مردم شلیک میکنه.واقعا دردناک بود اما قبل از اون عکسهایی رو دیدم که یه سری آشوب طلب (یا مخالف مهربان و قانونمند!!! انتخاب و قضاوت با خودته)همون خونه رو به آتیش کشیدن و دارن سعی میکنن که از در و دیوار بریزن توی اون خونه که از قضا یک مرکز نظامی هست.احتمالا قصد سلام و احوالپرسی هم نداشته اند.در هیچ جای دنیا نمیتونی به این کار اعتراض دموکراتیک و آزادی خواهانه بگی بلکه همه جا بهش میگن اقدام علیه امنیت ملی .و شاید یه عده آدم بیگناه که ربظی هم به موضوع نداشتن کشته شدن.در امریکا اگر که پلیس احساس ناامنی بکنه اجازه هر کاری داره چنانچه به همین بهانه به خطر افتادن امنیت ملی صد ها هزار نفر رو تو عراق و افغانستان قتل و عام کرده.

دارن از دیوار مرکز بسیج میرن بالا

به تابلوی مرکز بسیج دقت کن و نگو که جای دیگه اییه

 

دارن وارد میشن که ...

این آقا 13 میلیون رای آورده.حدود 3 میلیون در تهران.پس زیاد از جمعیت معترض بعنوان سند و مدرک حقانیت استفاده نکنین .اگر قرار باشه که 3 ملیون به خیابونها بیان بازهم هیچ چیز عوض نمیشه چون اکثرییت جامعه که اتفاقا همونهایی بودن که سفره هاشون کوچیک شده و تورم 25 درصدی و پول نفت دغدغه اصلیشون بود و ادعا میشد که به خاطر این مردم مستضعف احساس خطر کردن به آفای احمدی رای دادن پس بهتره که جو گیر نشیم .رای شما جزئ همان 13 میلیون است پس با شعار آزادی و دموکراسی به رای اکثریت احترام بداریم

امروز تمام این اتفاقات بد و اثرات بدترش در سالهای آینده ناشی از یک ادعای بی اساس و بی منطق تقلب بوده(حداقل تا الان که هیچ دلیل منطقی ارائه نشده).کسی که دم از قانون مداری میزد هنوز رای گیری تموم نشده میاد و میگه که اگه من پیروز نشم تقلب شده .این کشته ها و سر خوردگی های آینده شما ناشی از همین ادعا خواهد بود.

در ضمن شما خس و خاشاک نیستید شما بهتره یه بار دیگه صحبت احمدی رو گوش کنی .واقعا تعحب میکنم که اون یه حرف دیگه ایی زده و تو چیز دیگه ایی میشنوی

من نه از پیچیده گیهای سیاست سر در میارم و نه مدافع کسی هستم .ولی بعد از مناظره ها وقوع این مسائل به وضوح برای من روشن بود و خدا رو شکر میکنم که اتفاقات بدتری که احتمالش رو میدادم بوقوع نپیوسته حداقل تا الان.مسئله ریاست جمهوری و تقلب و جنبش آزادی خواه  نیست مسئله چیز دیگریست.مسئله بقای یک دسته و گروه قدرته که هیچ چاره ایی بغیر از این قائله نداره .هیزم این آتیش هم مردم آزادی خواهند.مراقب باش

 


کلمات کلیدی: موسوی ، سیب زمینی