این روزها فضای مملکت انتخاباتی شده و تقریبا همه مسائل تحت الشعاع این مسئله قرار گرفته ولی چیزی که خیلی توی ذوق من میزنه تعجبم از این مردمه یا بهتر بگم که فکر نمی کردم که یه سری از مردم ما اینقدر متلون المزاج باشن!!! بالاخره اگر کسی توی انتخابات شرکت میکنه حتما یه سری دلمشغولی هایی داره و دنبال اجابت خواسته هاشه.بعضی ها آزادی بیشتر میخوان بعضی ها هم تو فکر مسائل اقتصادی هستن بعضی ها هم که کلا دنبال رفرم در ساختار های نظارتی و قدرت البته از داخل نظامند.این سه گروه تقریبا عمده مطالبات مردم ایران تو این چند دوره بودن دلیلشم کاملا مشخصه عدم وجود آزادی در خیلی از زمینه ها که حتی با حوزه امنیت ملی هم تداخل نداشته و اضافه کنید ضعف و اغمای نسبیه اقتصاد ایران رو با توجه به وسعت امکانات این مملکت و طبع بلند ایرانی جماعت !!! و البته دلیل این مسئله هم بین توده مردم و قسمت قابل توجهی از نخبگان مملکت، فساد حاکم بر قسمت وسیعی از بدنه اجرایی و نظارتی دولت در طول انقلاب بوده.یعنی اکثر مردم از انقلابی و حزب االلهی گرفته تا ملی گراها دودوتا چهارتا میکنن میبینن که با این دگرگونی وسیعی که به اسم اصلاح مملکت و به نام انقلاب اتفاق افتاده با این همه فداکاری از خود گذشتگی و صبر باید وضعیت بهتر میشد از آن چیزی که هست ولی متاسفانه نشد.دلیلش رو هم انحراف عده ایی از اهداف اولیه و تفاوت گفتار و کردار عده ایی میدونستن که بواسطه همین مردم به قدرت رسیدن ولی در نگهداری از امانت مسئولیت کوتاهی کردن و با مردم بد عهدی.خلاصه تمام مشکلات این مملکت گرفتاری توی این چرخه بوده و کلی تبعات و امراض جانبی حاصل این مسئله.
یادم میاد اولین باری که رای دادم دوره خرداد ٧۶ بود اونم به خاتمی.یادم میاد که جو عمومی شدیدا ضد هاشمی رفسنجانی شده بود .یادمه که اکثر مردم از چندتا چیز خیلی ناراحت و سر خورده بودن مثل :
فساد مالی هاشمی رفسنجانی و بچه هاش
ادامه دادن جنگ توسط هاشمی
درس خوندن بچه های رفسنجانی توی بلژیک در حالی که جونای این مملکت توی جنگ کشته میشدن
قبضه کردن شرکت های بزرگ مالی توسط همین آقازاده ها
تنگ کردن شدید دایره آزادی های مردم که یکی از ساده ترین و مضحک ترینش ممنوعیت ویدئو بود که بعد ها در مورد ماهواره و نحوه بر خورد با صاحبان اون هم دیده شد.
و ...
این گذشت تا احمدی نژاد رییس جمهور شد با وعده افشای مفسدان اقتصادی.چهار سال سعی کرد که اون خوی اشرافی گری و نگاه از بالا به پایین به مردم رو کنار بزاره.به تمام کشور سوا از دین و مذهب و قومیت و زبان سفر کرد و ابراز بندگی و خدمتگذاری به فرودست ترین اقشار جامعه کرد.به دهات و بیغوله هایی رفت که حتی یه بخشدار هم تا حالا پاشو انجا نذاشته بود سعی در اصلاح سیستم غلط اقتصادی گذشته کرد.و در نهایت به وعده و عهدی که با مردم کرده بود وفا کرد و اسم همون کسایی که مردم خودشون میدونستن رو در آخرین روزهای مسئولیتش گفت. اما بشنوید از نتیجه :
کسانیکه ٢۴ سال روی اقتصاد مملکت خیمه زده بودن و نتیجش فقر روز افزون مملکت شد مدعی اقتصادی او شدن
کسانیکه اگه کسی با استین کوتاه بیرون میرفت روی دستش رنگ میپاشیدن.ویدئو رو جرم میدونستن موی بلند جونای مردم رو با ماشین از ته میزدن و روزنامه ها رو میبستن و ... مدعی حمایت از حقوق مدنی و شهروندی شدن
کسانیکه در عمرشون ،خودشون که هیج وزیرشون هم که هیچ ،معاون وزیرشون هم به یک ده کوره نرفته بود اونو به تقسیم مردم به شهروند درجه یک و دو کردن
کسانیکه خودشون و پسران و دخترانشون ثروتهای افسانه ایی از پول این ملت درست کردن مدعی شایسته سالاری شدن
و نهایتا مردمی که به او خرده میگرفتن که چرا اسم مفسدان اقتصادی رو اعلام نمیکنه ، با اعلام این اسامی به او خرده میگیرن که نباید اسم می آوردی!!! عجبا !!!
حالا خنده دار ترین قسمت قضیه اینجاست که وقتی توی خیابون میری میبینی که یه سری ازمردم خلاصه یه چیز سبز به خودشون اویزون کردن در آرزوی شیرین مدعیانی هستن که قراره بهشون آزادی مدنی ، اقتصادی پر بار و غیر رانتی و دولتی سالم و پاک و البته شاید فامیلی رو بدن